لیلایی

شعر و ادب و هنر و...

لیلایی

شعر و ادب و هنر و...

لیلایی

وبلاگ خصوصی انتشار نوشته ها و اشعار بانو
#لیلا_طیبی (رها)

بایگانی
آخرین مطالب
۲۳
بهمن

بانو "لیلا خیامی"، شاعر و نویسنده‌ی کودک و نوجوان، زاده‌ی سال ۱۳۵۸ خورشیدی، است.

 

لیلا خیامی

بانو "لیلا خیامی"، شاعر و نویسنده‌ی کودک و نوجوان، زاده‌ی سال ۱۳۵۸ خورشیدی، است.
از فعالیت‌های مطبوعاتی او می‌توان به مسئولیت صفحه‌ی کودک روزنامه‌ی خراسان به مدت ۲ سال، همکاری با نشریات کودک و نوجوان پوپک، سروش کودکان، رشد نوآموز، باران، ملیکا، کیهان بچه‌ها و... اشاره کرد.
او با برخی از کتاب‌هایش مانند کتاب «سلام مارمولک» برگزیده‌ی کتاب سال سلام سال ۱۳۸۲، کتاب «دیگر نمی‌ترسم از لولوی شب‌ها» برگزیده‌ی جشنواره‌ی کتاب سال سلام ۱۳۸۴، کتاب «بابابزرگم خادم است» برگزیده‌ی کتاب سال سلام  سال ۱۳۸۶ و برگزیده‌ی سومین جشنواره‌ی کتاب سال رضوی ۱۳۸۹، کتاب «کفش تق‌تقی دارم» برگزیده‌ی جشنواره‌ی دوسالانه‌ی کتاب سلام  و برگزیده‌ی جشنواره‌ی کتاب ناشران فرهنگی سال ۱۳۸۸ و... نام خود را جزو نویسندگان و شاعران شناخته شده‌ی حوزه‌ی کودک و نوجوان رقم زده است. 

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

◇ کتاب‌شناسی:
- خادم گلدسته‌ها
- مجموعه قصه‌های کهن: کلیله و دمنه
- مجموعه قصه‌های کهن هزار و یک شب
- مجموعه قصه‌های کهن: شاهنامه
- مجموعه قصه‌های کهن: مثنوی معنوی
- مجموعه قصه‌های کهن بوستان و گلستان
- مجموعه قصه‌های کهن نظامی و عطار
- خدای چین و ماچین
- خرسی ریخت و پاش کرده
- خرسی کثیف شده
- خرسی بازیگوشی کرده
- خرسی کار خطرناک کرده
- خرسی گم شده
- خرسی از تاریکی می‌ترسه
- نوبت خرسی نیست
- خلبان جنگی
- لالایی‌های عاشورایی
- قصه‌های قبل از خواب
- خواب خیالی
- بازی‌های ملل
- الاغ پرحرف
- مجموعه‌ی شش جلدی زی‌زی‌ها
- مجموعه‌ی چهار جلدی نی‌نی‌ها
- مجموعه‌ی هفته‌ی فرشته
- دیگر نمی‌ترسم از لولوی شب‌ها
- سلام مارمولک
- بابابزرگم خادم است
کفش تق‌تقی دارم
و...

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
[محرم]
لباس مشکی‌ام کو؟
محرم است الان
صدای طبل و زنجیر
می‌آید از خیابان

چه عالی می‌شود که
شوم من هم عزادار
بخوانم شعر و نوحه
میان دسته یک بار

بگیرم توی دستم
دو تا زنجیر سنگین
برای سینه‌زن‌ها
بخوانم شعر غمگین

دلم آن‌جاست الان
کنار سینه‌زن‌ها
بیاور زود مامان
لباس مشکی‌ام را

(۲)
[دسته‌ی سینه‌زنی]
رد شد از کوچه‌ی ما
دسته‌ی سینه‌زنی
چای و شربت می‌داد
به همه پیرزنی

توی کوچه پیچید
باز بوی اسپند
شد صدای صلوات
از ته کوچه بلند

سنج می‌زد آرام
باز هم مردی پیر
دسته می‌رفت جلو
با صدای زنجیر

کاش من هم یکی از
سینه‌زن‌ها بودم
با دو تا زنجیرم
کاش آن‌جا بودم

(۳)
[پنگوئن]
در خانه دارم من
یک دانه پنگوئن
آن را خریده‌ام 
از دوستم هومن

گنده است پاهایش 
دارد دو دانه بال
می‌خوابد او شب‌ها 
یک گوشه‌ی یخچال

هی می‌خورد ماهی
با آن نوک زردش 
بسیار خوشحال است 
در خانه‌ی سردش 

با این که خیلی هست 
بامزه و خوشگل 
با مادرم دارد 
یک عالمه مشگل

چون می‌کند هر روز 
یخچال را خالی
یا می‌کند پی‌پی
روی گل قالی

(۴)
[شیرجه]
یک مگس افتاده است
توی سینی، نیمه جان
چون زده او شیرجه
صاف توی استکان

من خودم با قاشقم 
داده‌ام او را نجات
داشتم هم می‌زدم 
چائی‌ام را با نبات

او کمی ترسیده است
کج شده بال و پرش
یک تفاله چای هم
مانده بر روی سرش

ای مگس جان استکان
نیست استخر و سونا
کار تو کرده کثیف
چای شیرین مرا

(۵)
[گربه تنبل]
گربه‌ ناقلای من
لم داده روی صندلی
وقتی صدایش می‌زنم
غر می‌زنه با تنبلی

دوست ندارم لم بدهد
رو صندلی صبح تا غروب
وقتی گرسنه می‌شود
هی بخورد غذای خوب

هیچ کاری او یاد ندارد
به موش می‌گیرد نه مگس
حتی نمی‌ترسد از او
قناری توی قفس

گوش نداد او به حرف من
با هیچ دروغ و کلکی
اگر همین جور بماند
می‌فروشم‌اش به نمکی

(۶)
[مادربزرگ]
مادربزرگم توی خانه
یک مرغ خیلی چاق دارد
هر هفته‌ای یک بار مرغش
یک تخم زیبا می‌گذارد

مادربزرگم تخم او را
می‌آورد گاهی برایم
آن وقت آن را با سلیقه
می‌ریزدش توی غذایم

من هم تشکر می‌کنم زود
یک عالمه خوشحال و خندان
هم از خود مادربزرگم
هم مرغ نازش قدقدا جان

 

گردآوری و نگارش:
#رها_فلاحی
 

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
 

سرچشمه‌ها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://eitaa.com/joinchat/964429140C60ae11ba90
https://eitaa.com/newsnetworkraha
https://eitaa.com/masjedkhoda
https://eitaa.com/mikhaneraha
https://eitaa.com/iranman1363
https://eitaa.com/rahaei1396
https://eitaa.com/leilaei1369
https://www.shahraranews.ir/fa/amp/news/79856
https://beyadebaba.blogfa.com/category/100
https://www.iranketab.ir/profile/33400
https://www.ibna.ir/news/123503
و...




 

  • لیلا طیبی
۲۳
بهمن

آقای "حسین سعیدنژاد"، شاعر و نویسنده‌ی ایرانی، زاده‌ی سال ۱۳۶۳ خورشیدی، در لنده‌ی استان کهگیلویه و بویراحمد است.

 

حسین سعیدنژاد

آقای "حسین سعیدنژاد"، شاعر و نویسنده‌ی ایرانی، زاده‌ی سال ۱۳۶۳ خورشیدی، در لنده‌ی استان کهگیلویه و بویراحمد است.
مجموعه اشعار لری ایشان با عنوان «تُنگ پیسال» به همت انتشارات شاملو تهران، منتشر شده است.
همچنین مجموعه داستان کوتاهی از او به نام “شیون صنوبر” توسط انتشارات نسیم دانش کهن در ۱۱۲ صفحه چاپ و منتشر شده است.
وی، تاکنون برگزیده بیش از ۵۰ جشنواره ملی، منطقه‌ای و استانی بوده و در سه جشنواره نیز به عنوان داور، ایفای نقش کرده است. او همچنین به عنوان نخبه ملی شعر و داستان کشور شناخته می‌شود و همواره در اعتلای فرهنگ و هنر این خطه، کوشیده است. 

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ نمونه‌ی شعر لری:
(۱)
شُو کَلو، روز گِریوَه، دو‌ تییَم خرسِ وُ خین
وُو دَمونی که تو رهتی خِه دَکاروم یِنِه دا
داغ رَهتن تو یه بالُ، وِ یِه بالَم یادت
هر دوبالِش جِگَرِ کِرتَه بلال ایکِنِه دا
یادگوریتَه یِه مِینایی و میخَک بِنِه سیم
تا کِرِت خهسه که ایبوی وَشو بو بِنِه دا
تیله بِنگشت وَسی رفتن بِنگشت، بِرِشت
بَخت و اقبال همو تیلَه یَکو چی مِنِه دا
دل، یِه تُنگِ تَرِ اُفتادَه مِه چالَه ی تَشِه سیت
دِلِمی خاس بِوینی که چِطُو دی کِنِه دا
سَرمو دومِنِه وُ خَرس یِه نَم نیواسِه
هرچه خَرس اَ تییَم ایریزِه فَقَد سی تِنِه دا
تِنَه ایخواسمو ایخوم وِ مِه گوشِه ی دلمی
خُت خِه دونی، یِه نَه گَپ اوسِنِه وُ ایسِنِه دا…!

(۲)
یجلیسم زربورون ترم تاتوبیوی
باردیریته ومنزل نبرم تاتوبیوی
هرپسین واژه وواژه که ودینت ایگردم
یعنی اداغ غمت زی وسرم تاتوبیوی
قضیه‌ی عشق مووابی وحکایت دل دار
که خدادونه همش دم تورم تاتوبیوی
چی رکی پیک وترک خرده که ایخوی بپکه
زرسنگینی بارکپرم تاتوبیوی
قولت ایرم که نیوی چی کلخونگی م کمر
تاقیومت سرپاجم نخرم تاتوبیوی
تابخوی دب دل وخین حسینه بگری
کربلادائم ایای ورنظرم تاتوبیوی
واکمرخوردوتیل خیس دوپرشعرایگم
یجلیسم زربارون ترم تاتوبیوی.
 

گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی

 

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

سرچشمه‌ها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://avayerodkof.ir
https://eitaa.com/joinchat/964429140C60ae11ba90
https://eitaa.com/newsnetworkraha
https://eitaa.com/masjedkhoda
https://eitaa.com/mikhaneraha
https://eitaa.com/iranman1363
https://eitaa.com/rahaei1396
https://eitaa.com/leilaei1369
و...

  • لیلا طیبی
۲۱
بهمن

زنده‌یاد “میرزا حسین سهرابی بانیارانی گوران” فرزند "رستم"، شاعر کُردی‌سرای ملقب به "فردوسی گوران"، زاده‌ی ۹ آذر ماه ۱۲۶۹ خورشیدی، در روستای بانیاران شهرستان کرندغرب است.

 

میرزا حسین سهرابی

زنده‌یاد “میرزا حسین سهرابی بانیارانی گوران” فرزند "رستم"، شاعر کُردی‌سرای ملقب به "فردوسی گوران"، زاده‌ی ۹ آذر ماه ۱۲۶۹ خورشیدی، در روستای بانیاران شهرستان کرندغرب است، که ۸۴ سال عمر پربار خود را در سرودن اشعار گورانی صرف کرد.
او در سال ۱۳۵۳ خورشیدی، دار فانی را وداع گفت و از خود گنجینه‌ای از اشعار اصیل و ناب کُردی به یادگار گذاشت.
نسخه‌ی اصلی اشعار ایشان ۱۰۴ صفحه در قطع وزیری بوده و با خطی ناخوانا و پر از غلط املایی نوشته شده است. اشعار در مجموع حدود ۱۴۶۸ بیت است. گفتنی است به دلیل عدم آشنایی گردآورنده با ساختار شعر کُردی بسیاری از این مقالات درهم‌ ریخته و به چند قطعه‌ی مستقل مبدل شده است.
سروده‌های میرزاحسین در ستایش و طلب یاری از کردگار و حضرت علی مرتضی(ع)؛ ستایش و مددخواهی از رهبران دین و نوید روز رستاخیز؛ بی‌ثباتی دنیا؛ روزگار پیری؛ رثای چند تن از بزرگان سادات حیدری و ایل گوران، باورهای آیینی وی و... سروده شده است.
کتاب “شمیم گل‌های کوه دالاهو”، مجموعه سروده‌های ایشان است، که با تصحیح و تدوین آقای “ایرج بهرامی” در سال ۱۳۸۸ خورشیدی، توسط انتشارات زوار، در ۲۳۶ صفحه و قطع وزیری (گالینگور)، به چاپ رسیده است.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ نمونه‌ی شعر کُردی:
(۱)
فلک فن نکی، فلک فن نکی 
دسم و دامانت چنم فن نکی
چون جرده رای قافلم نکی 
بن چینه و یانم ریشه کن نکی
چون تجار دانم غرق آو نکی   
کشتیم گیر دام و گرداو نکی
چون درویش برگم وکلپوس نکی  
ورد زوانم و یا دوس نکی
سر تا پای برگم سفیدپوش نکی 
خاک الحدم و ژیرگوش نکی
تخته سنگ وفرش بالا پوش نکی 
ویلی کلفتم فراموش نکی
بساطم و خاک سیا تار نکی  
هاو دمی یاران لیم بیزار نکی
تو راحم رحم من گنام کردن
مبو نه تقصیر بندت ویردن
اگر نکردم خاطرت ریشن   
هنی تفاوت من و تو چیشن
تو راحم رحم صبور ستار     
من ایجاد نه خاک عاصی عصیان بار
توهاید و روی چرخ هفتمینوه   
پی قصد چن کس و کمینوه
من افتاده خاک و خمینوه 
دیدم نمناکی و اسرینوه
صرف نظر کی گنای ویردم  
پیر و پشیو حال ویلان هردم
یه دی کی قانون آقا و نوکره  
کی شرط انصاف رعیت پروره
التجام ایدن کارساز کریم   
هم شادم بکی و وطن ویم
حسینم غریب کردستان زیدم 
غیر نه ذات تو نین امیدم
سهرابی گناش نه حد ویردن 
امیدش و دست شهنشای شرطن
◇ برگردان به فارسی:
فلک فن بازی در نیاری، دستم به دامانت با من فن بازی نکن 
مثل دیوانگان از راه بیرونم نکن، ریشه و خانه‌ام را ویران نکن 
مثل تاجران یک مرتبه در آب غرقم نکنی، کشتی مرا غرق در گرداب فنا نکن
مثل درویشان لباسم را خاک‌آلود نکن، مرا محتاج به دوستان و ناکسان نکن 
لباسم را کفن نکن برایم زود است، بالشم را خاک سنگ سرد الحد نکن
سنگ را لحاف و تشکم نکنی، نان و آب خانواده‌ام را نبری
زندگی من را به خاک سیاه تبدیل نکن، هم صحبتی با یاران را از من نگیر
تو رحمان و رحیم هستی و من گناهکار، از سر تقصیر و گناه من بگذر 
اگر من گناهکار و بد هستم، پس تفاوت من و تو در چیست 
تو بخشنده و پوشنده هستی، من را از خاک آفریدی خاکی که عاصی و گناه‌بار است
تو صاحب هفت چرخ گردننده هستی، همیشه در کمین آدمی هستی ای فلک  
من همیشه غمگین و و افتاده هستم، دائم چشمانم پر ز اشک و نمناک است 
تو ببخش و صرف نظر کن از گناهانم، من پیر و پریشانم و ویلانم همیشه 
این قانون آقا و نوکری نیست، کی شرط و انصاف رعیت پروری است 
ای کریم کار ساز من همیشه این دعا را می‌کنم، در وطن خودم همیشه شادم کنی 
حسین غریبم که در کردستان زندگی می‌کنم
غیر از تو امیدی ندارم بار خدایا 
سهرابی گناهش بیش از حد است، امیدش فقط به درگاه تو است ای پادشاه هستی 

(۲)
دس انتقام مدام نه کار
ناظر اعمال صبح و ایواره
آرو جدم نی کره ناره
نی مکان گرم شعله شراره
هر له جوانی تا ایسه پیرم
تاریخ اعمال خوم ها و ویریم
شرح اقدامات ویم و ویرمن
لی حال پیری دامن گیر من
یسه مکافات عمل درو کم
نه روژ راحتم نه شو خو کم
زبور و صحوف تورات و انجیل
فرقان محمد(ص) سوره‌ی ابابیل
هر پنج قرائت خیر العمل کن
اوسا نه پاداش نعم البدل کن
حسین وو کسه جهان نا بنیاد
بابا آدم چنی حوا کرد ایجاد
هر کس کردۀ ویش نه پیش پاشن
پاداش عمل راهنمای راشن
غیر له یه دی هیچ له دنیا نین
تقسیم عمل له ازل بین
دیم هر کس بذری شنن پری ویش
آنه ورگیرو بی خوف اندیش
شاکر دیوان گرگان چنی میش
کس له کرده کس ندارو اندیش
اوسا بو سام خط نامه عنبر فام
چون شفای ملهم نیام نه روی زام
ساکن بی زامان نه درد قاتل
مدرام نه عرق شکوفیام چون گل
گشاد بی کلید قاپی مشکلم
خیالات خسم درچی نه دلم
حسین پروانه له شوق گلم
مهر محبت مولا نه دلم

 

گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

سرچشمه‌ها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://eitaa.com/joinchat/964429140C60ae11ba90
https://eitaa.com/newsnetworkraha
https://eitaa.com/masjedkhoda
https://eitaa.com/mikhaneraha
https://eitaa.com/iranman1363
https://eitaa.com/rahaei1396
https://eitaa.com/leilaei1369
https://mardaftab.blogfa.com
https://hamyaar.ir/p/41108
www.gisoom.com
و...
 

  • لیلا طیبی
۱۹
بهمن

استاد "علی‌اصغر اسفندی"، فرزند "آقا ولی" و بانو "فرخنده ناجی"، شاعر لرستانی، زاده‌ی سال ۱۳۳۶ خورشیدی، در خیابان سعدی بروجرد است.

 

 

علی‌اصغر اسفندی

استاد "علی‌اصغر اسفندی"، فرزند "آقا ولی" و بانو "فرخنده ناجی"، شاعر لرستانی، زاده‌ی سال ۱۳۳۶ خورشیدی، در خیابان سعدی بروجرد است.
ایشان تحصیلات ابتدایی را در دبستان جمال و  دوره‌ی (سیکل اول) را در دبیرستان پهلوی سابق و سیکل دوم را در هنرستان رسولی به‌پایان رسانید و برای ادامه‌ی تحصیلات عالی دبیری فنی و حرفه‌ای به شهر اهواز و در دانشگاه جندی شاپور رفت.
وی پس از فراغت از تحصیل، در کسوت معلمی، در شهرهای مختلفی از جمله، جیرفت، بهبهان، خرمشهر، اهواز و... به تدریس پرداخت.
همچنین ایشان مدتی کارشناس مسئول فنی وحرفه‌ای اداره کل آموزش و پرورش و مدرس دانشکده فنی و حرفه‌ای اهواز بود.
استاد اسفندی، طی سال‌های ۱۳۵۰ تا ۱۳۶۵ خورشیدی، عضو گروه تئأتر کوچه بود و از سال ۱۳۵۲ خورشیدی، تحت تعالیم استاد "مهدوی بروجردی" آموزگار و ریاست مدرسه اسلامی، به شعر و ادبیات روی آورد.
کتاب "تلنگر کلمات"، مجموعه‌ای از اشعار ایشان است، که چاپ و منتشر شده است.
این کتاب در ۲۰۸ صفحه و قطع رقعی، در اسفند ۱۴۰۲ خورشیدی، توسط انتشارات وثوق چاپ و منتشر شده است.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
گفتم شکر از نی شد تا کنج لبت بوسید
گفتا که نفیر دل شهد و شکرش سازد
گفتم غم ایام است تا دل برسد بر تو
گفتا که جهانی هست دل را به چو فردا زد
گفتم ز لبت خواهم خوشبختی ایامم
گفتا که سرودی خوش برنای تو می‌تازد
گفتم که رسم بر تو از دل بکنم شکوه
گفتا که جمال من شکوه ز لب اندازد
گفتم که گناه من جز دوری رویت بود؟
گفتا چه کسی جز تو بر بخت خودش پا زد
گفتم که شود با تو شب با سحرش را دید
گفتا تو بپرس زانکس دل را که به دریا زد
گفتم که شوم دلگرم گر نام و نشان گویی
گفتا دل سردی نیست آن‌را که به سرما زد
گفتم که چو درمانده در راه تو می‌مانم
گفتا که کسی مانده کز آمدنش جازد
گفتم که مبادا کفر جان و تن من گیرد
گفتا که شود کافر آنکس ره ما را زد
گفتم مگر از رهزن خنجر نشود بستان
گفتا که دورنگی‌ها خنجر پس ماها زد.
               
 

گردآودی و نگارش:
#لیلا_طیبی

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
 

سرچشمه‌ها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://www.adinehbook.com
https://eitaa.com/joinchat/964429140C60ae11ba90
https://eitaa.com/newsnetworkraha
https://eitaa.com/masjedkhoda
https://eitaa.com/mikhaneraha
https://eitaa.com/iranman1363
https://eitaa.com/rahaei1396
https://eitaa.com/leilaei1369
@ahmad.moatari
و...

  • لیلا طیبی
۱۸
بهمن

زنده‌یاد "رضا ذکایی"، فرزند "حاج دولتعلی"، از طایفه‌ی یوسفوند، شاعر، روزنامه‌نگار، عکاس و کنشگر فرهنگی-سیاسی لرستانی، زاده‌ی سال ۱۳۴۲ خورشیدی، در شهرستان سلسله بود.

 

 

رضا ذکایی


زنده‌یاد "رضا ذکایی"، فرزند "حاج دولتعلی"، از طایفه‌ی یوسفوند، شاعر، روزنامه‌نگار، عکاس و کنشگر فرهنگی-سیاسی لرستانی، زاده‌ی سال ۱۳۴۲ خورشیدی، در شهرستان سلسله بود.
وی شعر را با سرودن شعرهای محلی و ترانه‌های شبانی آغاز کرد، و در تمام زمینه‌ها طبع آزمایی کرده، ولی بیشتر به غزل پرداخت.
از وی دو رمان به جای مانده که نتوانست تن‌پوش چاپ را بر تنشان بنماید.
پس از مرگ وی در سال ۱۳۹۵ خورشیدی، پیکرش، در گلزار شهیدان شهر الشتر به خاک سپرده شد.


─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─


◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
[آب روی خاک]
دوست دارم چشم‌های پاک را
اشک‌های لخت بی‌خاشاک را
دوست دارم ارتفاع سرو را
شاخه‌های سر به زیر تاک را
با دل تفتیده‌ام پیوندهاست
چشم‌های ابری نمناک را
کاش دست فاصله را می‌شکست!
آن که می‌گرداند این افلاک را
کاش می‌شد با محبت دوختن
سینه‌های زخمی صد چاک را
خاک یعنی زندگی یعنی شرف
می‌پرستم آب روی خاک را.

 

گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی


┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄


سرچشمه‌ها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://eitaa.com/joinchat/964429140C60ae11ba90
https://eitaa.com/newsnetworkraha
https://eitaa.com/masjedkhoda
https://eitaa.com/mikhaneraha
https://eitaa.com/iranman1363
https://eitaa.com/rahaei1396
https://eitaa.com/leilaei1369
www.homian.ir
و...

 

 

  • لیلا طیبی
۱۷
بهمن

زنده‌یاد "علی باقرزاده"، شاعر  و بازرگان خراسانی، متخلص به "بـقـا"، زاده‌ی ۱۱ تیر مله ۱۳۰۸ خورشیدی، در خانواده‌ای بازرگان مهاجر یزدی‌تبار؛ در مشهد بود. 

 

علی باقرزاده

زنده‌یاد "علی باقرزاده"، شاعر  و بازرگان خراسانی، متخلص به "بـقـا"، زاده‌ی ۱۱ تیر مله ۱۳۰۸ خورشیدی، در خانواده‌ای بازرگان مهاجر یزدی‌تبار؛ در مشهد بود. 
پدرش "علی‌اکبر"، همراه پدربزرگش "علی‌اصغر"، از یزد به شوروی مهاجرت کرد. "جیحون یزدی"، دایی پدر او بوده‌ است. علی‌اکبر پس از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه به ایران بازگشت و ساکن مشهد شد و در ۱۳۲۶ درگذشت، و علی تنها پسر خانواده، مسئول معاش شد و سرپرستی مادر و ۷ خواهر را بر عهده گرفت.
وی در تجارت‌خانه‌ی چای پدری‌اش، به خودآموختگی روی آورد و نتوانست رسمن به تحصیل دانشگاهی بپردازد. به همین دلیل، به هنگام کار، زبان‌های انگلیسی و عربی را در مدرسه‌های «ایران» و «مهدیه حاجی عابدزاده» آموخت. 
وی در تیر ماه ۱۳۳۰ خورشیدی، ازدواج کرد، که دارای پنج فرزند و چهارده نوه شد.
در سال ۱۳۴۶، به سرپرسی شرکت قند ثابت خراسان (کارخانه قند فریمان) رسید و ۳۷ سال عضو هیئت مدیره‌ی آن بود و سرمایه‌گذاری‌هایی در امور مختلف انجام داد.
در ۱۳۳۵، حج گذارد، از این رو به "حاج علی" شهرت گرفت. از سال ۱۳۴۰، به سفرهایی به آمریکا، اروپای شمالی و شرقی، آسیا، آفریقا و عراق همراه "قاسم رسا" رفت.
پس از فوت پدر، زمین ارثی پدری‌اش در بخش جلگه‌رخ، شهرستان تربت حیدریه روستای علاقه را آبادان ساخت.
در سال‌های ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ مدیر اداره‌ی اتاق بازرگانی و صنایع بازرگانی در استان خراسان بود و سپس استعفا داد و مشاور افتخاری آن‌جا شد.
در سال ۱۳۷۸ به عضویت هیئت امنای دانشگاه فردوسی مشهد و در سال ۱۳۸۰ به عضویت هیئت امنا و رئیس هیئت مدیره بنیاد دانشگاهی فردوسی درآمد.
او همچنین به نیکوکاری و ساخت مدرسه و خوابگاه دانشجویان پرداخت، دو مدرسه در روستای علاقه، چند مدرسه و یک هنرستان در منطقه‌ی ۵ مشهد ساخت.
کتابخانه‌ی غنی ۳۰۰۰ جلدی خود را نیز وقف آستان قدس رضوی نمود.
وی با محمدعلی جمال‌زاده، غلام‌حسین یوسفی، حسین خدیو جم، احمد گلچین معانی، اخوان ثالث، شفیعی کدکنی و محمدرضا حکیمی ودیگران دوستی و مراوده داشت؛ در پژوهش‌ها، بررسی‌های ادبی و شعر خود با آنان گفتگوها، اخوانیات و مکاتبات داشته‌است.
بعدها در پیامی که در ۶ شهریور ۱۳۹۲ برای بزرگداشت رسمی باقرزاده در فرهنگسرای فردوسی مشهد برگزار شد، او را «یکی از بازماندگان کم‌شمار مجموعه‌ای از شاعران چیره‌دست» دانست که «همواره حرمت و کرامت شعر و شاعری را پاس‌داشته و زبان گویا و طبع روان را جز به راه نیکی و راستی به کار نگرفته‌است.»
سرانجام او، در عصر ۱۹ آذر ۱۳۹۵ خورشیدی، در منزل شخصی‌اش، بر اثر ایست قلبی در مشهد درگذشت. تشییع و خاک‌سپاری او در ۲۰ آذر ۱۳۹۵ در مشهد برگزار شد و پیکرش در پیرامون آرامگاه فردوسی در مقبره الشعرای توس دفن شد.
سید علی خامنه‌ای رهبر ایران، تسلیت‌نامه‌ای در پی درگذشت او نگاشت و باقرزاده را «شاعری شیرین‌سخن، انسانی نیک‌اندیش و رفیقی باصفا» نامید. آشنایی او با باقرزاده به سال‌های ۱۳۲۶–۲۷ش/ ۱۹۴۷–۴۸م در «انجمن ادبی فردوسی» بر می‌گشت.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ کتاب‌شناسی:
- لطیفه‌ها: دربارهٔ حاضرجوابی‌های شاعران، چاپ نخست ۱۳۴۲/ ۱۹۶۳م
- زندگی‌نامه و شعر عبدالوهاب طراز یزدی
- ده مقاله: به‌عنوان بخشی از کتاب سال مشهد در ۱۳۶۵/ ۱۹۸۶م چاپ شد
- چهل حدیث، ترجمهٔ منظوم چهل حدیث رضوی: چاپ به‌نشر، نخست در ۱۳۶۵/ ۱۹۸۶م
- نسیمی از دیار خراسان: گزیدهٔ اشعارش چاپ ۱۳۶۵/ ۱۹۸۶م
- یاد مادر: شامل آثار برتر اندیشمندان دربارهٔ مادر، چاپ ۱۳۷۲ / ۱۹۹۳م
- زلال بقا: دیوان شعر او
- سفری به مسکو و سن پترزبورگ: سفرنامه و خاطره‌نامهٔ او، با اشتراک حسین رزم‌و چاپ ۱۳۷۹ش/ ۲۰۰۰م
- سیر آفاق: سفرنامه‌اش به کشورهای گوناگون.
- بزم محبت: اشعار مدح و مرثیهٔ او دربارهٔ اهل بیت، به درخواست همسرش آن را گردآوردی کرده بود
و...

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
زاهدی مرد و در بهشت برین
شد به پاداش کرده جای گزین
رفت روزی به گوشه‌ی دوری
به هر گشت و گذار با حوری
دید همسایه‌ی جوانش را
که بس آزرده بود جانش را
می‌چمد بر فراز ابر سپید
با نگاری به روی چون خورشید
در کفش ساغری پر از صهبا
در برش دلبری چو گل زیبا
فارغ‌البال گرم کار خود است
سرخوش از وصل گل عذار خود است
گفت با حور این چه راز بود
از چه وی در نعیم و ناز بود
گر که پاداش بد به جز بد نیست
علت این رفاه و راحت چیست
حور گفتش چو نیک در نگری
زو نبینی سیاه بخت‌تری
ز آن که آن دلبری که در بر اوست
هست بی‌رخنه از اشارت دوست
شیشه می که زو سرافرازست
سر آن بسته و تهش باز است
کرده تغییر جای روزن‌ها
مانده او با هزار غم تنها
نه و راهست شربتی در جام
نه تواند ز یار گیرد کام
نیک بختان روزگار (بقا)
شادکامند اگر به دیده‌ی ما
جمله هستند همچو آن مسکین
از درون تلخ و از برون شیرین.

(۲)
اینکه خفته است زیر خاک منم
عاشق شعر و واله‌ی سخنم
گر بقا خوانی‌ام، فنا شده‌ام
ساکن کوی آشنا شده‌ام
آنچه در دست داشتم دادم
این زمان سر به‌ خاک بنهادم 
شده‌ام میهمان شخص کریم
جرم بخشای ای واجب‌التکریم
رفته‌ام تا بزیر پرچم دوست
(هرچه از دوست می‌رسد نیکوست)
ای عزیزی که از طریق وفا
رنجه کردی قدم به تربت ما
شاد باشی که یادمان کردی
در پل خاک شادمان کردی.

(۳)
[استغفارها]
ای شفای علّت بیمارها
پیش تو آسان، همه دشوارها
ای سرور سینه‌ی صاحبدلان
ای فروغ دیده بیدارها
ای به کینه ذات تو نابرده پی
عقل‌ها، اندیشه‌ها، پندارها
ای رهانیده ز طوفان بلا
کشتی بی‌ناخدا را بارها
ریخته باران رحمت بی‌دریغ
بر سر گل‌ها، به پای خارها
کرده از ابر کرامت بهره‌مند
خشک و تر، گلزارها، نیزارها
با خیال نرگس جادوی تو
در ضمیر عارفان گلزارها
می‌کنم اقرار بر یکتایی‌ات
دور باد از جان من انکارها
روز رستاخیز چشم پر سرشک
با تو و لطف تو دارد کارها
تا چه خواهی کرد با شرمنده‌ای
کز گنه دارد به کف طومارها
گر نگردد دستگیرم عفو تو
وای بر من، با چنین کردارها
این تو و این لطف بی‌پایان تو
این من و این بانگ استغفارها.

(۴)
[بخشدار هویزه]
بخشدار هویزه را گفتند:
ترک کن شهر خویشتن را زود
خیل صدامیان کافرکیش‌
آمده در کنار شهر، فرود
جز تو و چند پاسدار جوان‌
کس ندارد درین دیار وجود
راه‌های امید، شد بسته‌
باب‌های نجات شد مسدود
گر بمانی اسیر خواهی شد
ور کنی جنگ می‌شوی نابود
زن و فرزند خویش را برگیر
رخت خود می‌فکن به آن سوی رود
غیر تسلیم، یا فرار تو را
چاره دیگری نخواهد بود
همچو اسپند بر جهید ز جا
مَرد تا این حدیث تلخ شنود
گفت من ترک آشیانه‌ی خویش‌
نکنم؛ گر کنم ز جان بدرود
گر سپارم وطن به دست عدو
مادر از من رضا نخواهد بود
مگذارند همسر و پسرم‌
کنم از آشیان خود بدرود
دخترم با دو دست کوچک خویش‌
رهگذار مرا کند مسدود
تا که خون در رگ است و جان در تن‌
سر نیارم به پیش خصم فرود
می‌ستیزم به ناخن و دندان‌
نهراسم ز تیر و آتش و دود
یا کنم خصم را برون ز وطن‌
یا شوم کشته در ره مقصود
روز دیگر ز بخشدار نماند
جز تنی سرد و نعش خون‌آلود
آن‌طرف‌تر دو کودک و یک زن‌
خفته در خون خویشتن خشنود
گفت حب‌الوطن من الایمان‌
پیک مسعود کردگار ودود
آفرین باد بر چنان ایمان‌
آفرین باد بر چنین موجود.

(۵)
مادر! ای آفتاب روشندل
که فروزان، به شام تار منی
تو، به دریای بی‌کران وجود
بهترین درّ شاهوار منی
مونس درد و رنج و محنت و غم
محرم سر، و آشکار منی
با دلی زار، و دیده‌ای نگران
روز تا شب، در انتظار منی
تویی آن شمع پاک جان، که مُدام
اشک ریزان، به حال زار منی
تویی آن ابر مرحمت، که ز، جُود
سایه گستر به کشتزار منی
تویی آن لاله، در بساط زمین
که همه عمر، داغدار منی
تو، به دوران زندگانی من
همنشین دل فگار منی
نیست بیم خزان، بهار مرا
تا تو، آرایش بهار منی
من صمیمانه، دوستدار توام
تو صمیمانه، دوستدار منی
کیستی ای فرشته‌ی رحمت
که شب و روز، در کنار منی؟!
نیستی آفریدگار، وی
به خدا، آفریدگار منی.
 

گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی
 

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

سرچشمه‌ها
- خلیلیان، مهدی: زخم ستاره مجموعه شعر مادر، انتشارات هماهنگ، ۱۳۷۷
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/taghvimeelisabat
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://eitaa.com/joinchat/964429140C60ae11ba90
https://eitaa.com/newsnetworkraha
https://eitaa.com/masjedkhoda
https://eitaa.com/mikhaneraha
https://eitaa.com/iranman1363
https://eitaa.com/rahaei1396
https://eitaa.com/leilaei1369
https://kouchesaresher.blogfa.com
https://navideshahed.com
و...

 

  • لیلا طیبی
۰۱
بهمن

دکتر "حسین خزایی"، از شاعران شهرستان صحنه، سال‌هاست شعر می‌سراید.

 

 

حسین خزایی


دکتر "حسین خزایی"، از شاعران شهرستان صحنه، سال‌هاست شعر می‌سراید و توانسته در جشنواره‌های متعدد از جمله جشنواره ادبی و تجسمی هنرمندان شاهد و ایثارگر، رتبه‌های برتر را کسب کند.
کتاب «انقلاب در شعر»، مجموعه اشعار این شاعر برگزیده جشنواره‌ی «اسوه های صبر و مقاومت» است که پیرامون انقلاب، ولایت و دفاع مقدس می‌باشد. این کتاب به همت سازمان حفظ آثار و نشر ارزش‌های مشارکت زنان در دفاع مقدس، در ۶۴ صفحه، چاپ شده است.


─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─


◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
[خون بهای صلح]
آتش به غیر از مرگ یک کبریت چوبی نیست
آری یقیناً! جنگ اصلاً چیز خوبی نیست
می‌گویم این را چون خودم قربانی جنگم
زخمی‌ترین آیینه زیر بارش سنگم
آخر چه می‌دانید عمری درد یعنی چه؟!
حال و هوای خانه‌ای بی‌مرد یعنی چه
هرگز نمی‌فهمید! معنای یتیمی را
جای پدر بوسیدن قابی قدیمی را
باید برای بُرد، با برخی مصائب ساخت
باید! بهای صلح را در جنگ‌ها پرداخت
امثال ماها خون بهای صلح امروزیم
ما پای ملّت سوختیم و باز! می‌سوزیم
وقتی سلاحت را زمین انداختی، مُردی
در هر کجا روحییه‌ات را باختی، مُردی
حتماً نباید پرچم تسلیم، بالا کرد
یا دست‌های عجز را از بیم، بالا کرد
ما خوب می‌دانیم! مرز باز، یعنی چه
اشغال سنگرهای بی‌سرباز، یعنی چه
وقتی ابوموسی بگیرد جای مالک را
قرآن بَر نِی، چون طنابی پای مالک را...
روزی که با دشمن سر یک میز بنشینند
بر نعش باغی مرده در پاییز... بنشینند
وقتی علی در شهر کوفی‌ها گرفتار است
وقتی تمام هَم و غَمّ‌اش اَینَ عمّار است
وقتی که دندان بر جگر بگذارد و با اشک
بر شانه‌ی دیوار، سر بگذارد و با اشک...
غفلت کنند و سهم او شرمندگی باشد
کلّ دعایش! رفتن از این زندگی باشد
معنای آن رفتار را امروز می‌فهمم
تنهاترین سردار را!!! امروز می‌فهمم
وقتی که بعضی‌ها دچار خود زنی هستند
وقتی برادرهای خونی! ناتَنی هستند
وقتی که نامحرم، به صحنِ خانه داخل شد
فتوای تنباکو به حکم خدعه باطل شد
وقتی فساد و فقر، غوغا می‌کند در شهر
هی زخم‌های کهنه سر وا می‌کند در شهر
وقتی ببینی هر شب از اخبار! غارت را
خَم کردن سر، پیشِ نامرد و حقارت را...
وقتی که در راه عدالت در حَرَج باشی
حقّ است اگر هر لحظه خواهان فَرَج باشی
این بی‌خداها کارد را تا استخوان بردند
داد و هوار خلق را تا آسمان بردند
تحریم‌ها ما را به زانو در نیاورده‌ست
فریادهامان واکنش‌های پس از دردست
بی‌اعتمادی‌ها به مسئولین، سبب دارد
سِیل گریز توده‌ها از دین، سبب دارد
پاشویه دیگر راهکار کاهش تب نیست
در حرف‌هایم! دولتِ تنها مخاطب نیست
این دردها از گرد و خاک عدّه‌ای سُست است
اهمال دربانان دژ، در ساعت پُست است
قشری که بیت‌المال را ارث پدرهاشان
هر چیز، در هر حال را ارث پدرهاشان
آنان که بین ریشه‌ها چون مور میلولند
معلوم‌الاحوالان مزدوری که مجهولند
پشت تریبون داد زد!!! امّا کسی نشنید
فریادهایش را کسی در بی‌کسی نشنید
ملّت که تمرین دموکراسی نمی‌خواهند
مشتی شعار پوچ واحساسی نمی‌خواهند
(من نوکر این مردمم) این را خمینی(ره) گفت
از بار سنگین اماناتش وَ دِینی گفت...
کین روزها اصحاب دنیا یادشان رفته
در بازی جذّاب دنیا یادشان رفته
زخم تن آیینه‌ها با سنگ، مفتوح است
پرونده‌ی آسیب‌های جنگ، مفتوح است
پامالی اهداف والایی که کلاً رفت
حرّاجِ خون و اشک، توی بشکه‌های نفت
کافی‌ست! تا در سازه‌ای محکم، تَرک باشد
کافی‌ست! تا در اعتقادی خشک، شَک باشد
هر اتفاقی را تشتُّت دود خواهد کرد
طرح نزاع حزب‌ها نابود خواهد کرد
مردم از افراد سیاسی کار، بیزارند
ولله! مسئولین به این مردم بدهکارند
چون در ازای هر وجب از خاک، خون دادند
این سقف را با استخوان‌هاشان ستون دادند
این‌ها همان مستضعفینِ دهه‌ی شصتند
جانانه پشت انقلاب و رهبری هستند
مشتی زغال سرخ را بردار و یکسر کن...
با خطبّه‌ای برّنده در انظار، محشر کن
تا خائنین را سینه‌ی دیوار بگذاریم
من باب عبرت!!! روی چوب دار بگذاریم
شرط خروج از جزر دریا امر ماه توست
فرمانده کلّ قوا، ملّت سپاه توست.


(۲)
سرویم و سر برای تبر! خم نمی‌کنیم
هر چند بشکنیم، کمر خم نمی‌کنیم
تحریم‌ها اراده‌ی ما را نکشته است
امیدمان به لطف خدا را نکشته است
با اینکه در مقابلمان سدّ نیل هست
امّا هنوز! بابت رفتن دلیل هست
از جهل نیست، سینه‌یمان چاک مانده است
کلّی پلاک گمشده در خاک مانده است
سیصد هزار! داغ جوان دیده­‌ایم تا
در باغ سبز، رقص خزان دیده­‌ایم تا
ناموسمان غنیمت دشمن نگردد و
سرچشمه‌ی فرات، سِترون نگردد و
برچسب اهل کوفه نگیرد، جبینمان
حتّی شده به قیمت جان، پای دینمان...
احوال جبهه گرچه همانند خندق است
غالب علی­‌ست، چون که علی حقّ مطلق است
ما دیده­‌ایم... عاقبت اعتماد را
آینده‌ی توافق با حزب باد را...
با قطع‌نامه کاسه‌ی سم خورده‌ایم ما
کافی‌ست! هرچه چوب حَکم خورده‌ایم ما
وحدت گزینه‌ای‌ست که بر روی میز ماست
تیم مذاکرات، امین و عزیز ماست
سرباز ما به توپ و تشر، جا نمی‌زند
زیر قرارداد بد امضا نمی‌زند
هرگز میان دولت و ملّت شکاف نیست
شمشیر، تا همیشه درون قلاف نیست 
بیرون بیار از کمرت ذوالفقار را
با خون بشوی از وجناتش غبار را
نگذار تا شرافتمان را قُرق کنند
خدّام مست کعبه خرافات اُق کنند
ماها زمین­‌فروش و زمان­گیر نیستیم
ما عاشقیم، در پی تذویر نیستیم
ردّ گلوله بر تن ما اتّفاق نیست
این­جا به هیچ وجه، شبیه عراق نیست
امر ولی مثابهِ تکلیف عینی است
بی‌شک! امام خامنه‌ای هم خمینی است
از فرط بغض و داغ جگر موج می‌زنیم
لب تر کند، به سوی خطر موج می‌زنیم
هیهات‌مناالذله شعور و شعار ماست
مردن، برای فتح هدف افتخار ماست
آرامش عشیره‌ی بی‌تاب می‌رسد
عباس، با دو مشک پر از آب می‌رسد


(۳)
من از تو معترض‌تر هستم امّا اعتراض این نیست
چُنین سوزاندنِ هر مسجد و هر بانک و ماشین نیست
من از تو معترض‌تر هستم امّا اعتراض من
بیانش با چماق و سنگ و بطری‌های بنزین نیست
سزای حافظِ امنیّت و ناموس این ملّت
شعار بی‌شرف یا فحشِ ناموسی و توهین نیست!
من از تو معترض‌تر هستم امّا خوب می‌دانم
که کام هیچکس جز دشمن از آشوب شیرین نیست
خدا لعنت کند ناهَمرهان سُست عنصر را
فقط ارشاد مال مردم بدبختِ پایین نیست
فقط ارشاد را محدود در پوشش نباید دید
فقط منکر که مویِ لُخت یا پوشیدنِ جین نیست
خدا لعنت کند در هر لباسی هست خائن را
گناهی بدتر از غِفلت از احوال مساکین نیست
چرا خوابید مسئولین اُرگان‌های فرهنگی
چرا نسل جوان درباره آینده خوش‌بین نیست
چرا خوابید! هشتگ‌های دشمن بوی خون دارد
جهاد اکبری واجب‌تر از تبیین و تبیین نیست
من از تو سفره‌ام کوچکتر و خالی‌تر است امّا
برای گریه کردن شانه‌ی بیگانه تسکین نیست
اگر ایراد در کار است، ایراد از مسلمانی‌ست
مسلمان! کار ما ایراد دارد، مشکل از دین نیست
اگر دیدی عوض شد جای جلّاد و شهید امروز
اگر چون قبل‌ترها حُرمتِ عمّامه سنگین نیست
اگر صحن حرم را قتلگاه زائرین کردند
اگر دیگر کسی از ذبحِ خلقُ‌الله غمگین نیست
اگر یک بی‌وطن! مامور ما را زیر می‌گیرد
اگر اخبار داغِ شهر جز تشییع و تدفین نیست
تو که شمشیر از رو بسته‌ای و در خیابانی!
تو که اَسبت برای تاختن بر اَجنبی زین نیست!
مُقصّر هستی و باید تقاصش را بپردازی
غلط کرده! کسی که گفته دستان تو خونین نیست
به دِه زَد دزد، در آن شب که ما درگیر هم بودیم
می‌آید هرکس و ناکس به آن باغی که پرچین نیست
تو ضدّ انقلابی! معترض دلسوزِ ناراضی‌ست
تو ضدّ انقلابی! معترض ضدّ قوانین نیست
صفِ مردم همیشه از صفِ دشمن سوا بوده
منافق نام این پاتخت تهران است، برلین نیست.


(۴)
[اسلام ناب]
خبر رسیده که شام و عراق، درگیری‌ست
میان جبهه‌ی ما با نفاق، درگیری‌ست
خبر رسیده که در زینبیه جنگ شده
کَف زمین! پُرِ از پوکه‌ی فشنگ شده
خبر رسیده که اسلام ناب، در خطر است
اصول و شاکله‌ی انقلاب، در خطر است
سر بریده‌ی قرآن به روی نی رفته
شهید می‌رسد از روزهای هر هفته
ببین! نتایج طرح زمین سوخته را
ببین! جنایت عُمال خود فروخته را
خبر رسیده که عبّاس، در محاصره است
چه جای مصلحت اندیشی و مذاکره است!؟
چگونه می‌شود آرام، گوشه‌ای لَم داد
به صِرفِ وعده و اوهام، گوشه‌ای لم داد
اگرچه قائله دور از خطوط مرزی ماست
تَهِ قضیّه عبور از خطوط مرزی ماست
مهاجمی که زمین و زمان نمی‌فهمد
بجز زبان گلوله! زبان نمی‌فهمد
وقوع فاجعه‌ها عطف ما سَبَق دارد
اگر بمیرد از این غُصّه شیعه حق دارد
اگر که قصه‌ی خلخالِ کهنه تازه شود
فضای شهر و بیابان پر از جنازه شود
ببینی اهل حرم را به بردگی ببرند
و ناقه‌ها که بدون جهاز! در سفرند
اگر حرامی از این خاکریز، رَد بشود
اگر شریعه به دست یزید، سد بشود
تمام دغدغه‌اش خیمه‌های بی‌مرد است
مدافعی که وجودش لبالب از درد است
اگر خلاصه‌ی انگیزه‌ات خدا باشد
چه فرق می‌کند اصلاً حرم کجا باشد
کسی که آمده در فکر بازگشتن نیست
اسیر جذبه‌ی دنیا و خوف دشمن نیست
خدا گواهِ اگر قطعه قطعه هم بشویم
فدای کاشی‌ای از گنبد حرم بشویم
کسی مُسکّن این درد را نمی‌خواهد
کسی جواز عقبگرد را نمی‌خواهد.


(۵)
[بازار شام]
بازار عراق و یمن و شام شلوغ است
در عصر خوارج، صف اعدام شلوغ است
والله! برادرکشی و شرع، منافی‌ست
ای امت اسلام، دگر تفرقه کافی‌ست
سرگرم جهادید، ولی با چه کسانی؟!
از فتح چه شادید؟ در این گود تبانی
یک کشمکش ساده فراگیر ملل شد
ما مسئله بودیم! که با توطئه حل شد
پس! بدعت تکفیر در اسلام علم شد
گلدسته توحید از این فاجعه خم شد
یک فرقه میراث خور جهل عرب را
در ظاهر خورشید، ولی باطن شب را
یک مشت غرض ورز، که تکبیر بگویند
در ماذنه از منطق شمشیر بگویند
تنها هدف قائله اسلام هراسی‌ست
افراط‌گری‌ها همه شطرنج سیاسی‌ست
تا چهره آیینه مکدر شود از خون
قرآن خدا خط به خطش تر شود از خون
اما وسط معرکه جانانه علی هست
این خانه مقاوم شده، در هر گسلی هست
هر چند، که در جزء! کمی فاصله داریم
هرچند، که از واقعه‌هایی گله داریم
ما هموطن و هم قدم و هم قسمیم و
چون کوه دماوند! همه پشت همیم و
ثابت شده در وقت عمل! دوش به دوشیم
ارزان نخریدیم! که ارزان بفروشیم
تاکید موکد به سر مشترکات است
وحدت! به خدا از ثمر مشترکات است.


 
گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی 


┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄


سرچشمه‌ها
- چشمه آیینه، گزیده شعر کنگره ایثار / به کوشش داریوش ذوالفقاری، معاونت فرهنگی و امور اجتماعی بنیاد شهید و امور ایثارگران، انتشارات مهر تابان ۱۳۹۵ 
- شبکه خبری رها نیوز
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://navideshahed.com/fa/news/503168
و...

  • لیلا طیبی
۰۱
بهمن

خانم "مریم آریان قره‌بلاغ"، شاعر ایرانی، زاده‌ی سال ۱۳۵۹ خورشیدی، در کرج است.

 

مریم آریان

خانم "مریم آریان قره‌بلاغ"، شاعر ایرانی، زاده‌ی سال ۱۳۵۹ خورشیدی، در کرج است.
وی که دکتری زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تربیت مدرس است، تاکنون ۱۲ جلد کتاب چاپ کرده است.
ایشان نخستین دفتر شعرش را با عنوان «یک چندم از من» از سوی موسسه‌ی انتشاراتی هنر و رسانه اردیبهشت منتشر کرد و چاپ دومش نیز، از سوی انتشارات سوره مهر راهی بازار کتاب شد.
کتاب ۸۷ صفحه‌ای «تور جهانگردی باد» که از سوی انتشارات فصل پنجم منتشر شده است، دیگر اثر مکتوب این بانوی شاعر است.
ایشان، با کتاب «تور جهانگردی باد»، از برگزیدگان بخش شعر کلاسیک، پنجمین جشنواره‌ی شعر فجر، و جایزه‌ی «پروین اعتصامی» شده است.
وی طی این سال‌ها در حوزه هنری استان البرز کارشناسی ادبیات را برعهده دارد و کارگاه‌های شعر برگزار می‌کند؛ و حدود ۲۰ سالی است که ادبیات را تدریس می‌کند و نویسندگی خلاق را به شاعران جوان و نوقلم آموزش می‌دهند.

 

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

 

◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
باد بوی همه خاطره‌ها را آورد
حال این شاعر بی‌حوصله را جا آورد
و صدای تو در آن خاطره‌ها می‌پیچد:
بچه‌ها جمله بسازید همه با «آورد»
من نوشتم که غم واژه نان را دیشب
جسد بی‌رمق و خسته‌ی بابا آورد
شب سردی‌ست و من توی خودم می‌لرزم
باد با خود همه‌ی خاطره‌ها را آورد
یک نفر جیغ زد و نیمه شب هشتم تیر
شعر را مثل خودم، مرده به دنیا آورد.

(۲)
تنگ غروب از سنگ، بابا نان در آورد
آن را برای بچه‌های لاغر آورد
مادر برای بار پنجم درد کرد و
رفت و دوباره با خودش یک دختر آورد
گفتند دختر نان خور است و مادرم گفت
ای کاش می‌شد یک شکم نان‌آور آورد
تنگ غروب آمد پدر با سنگ در زد
یک عده را مهمان برای مادر آورد
مردی غریبه با زنانی چادری که
مهمان ما بودند را پشت در آورد
مرد غریبه چای خورد و مهربان شد
هی رفت و آمد هدیه‌ای آخر سر آورد
من بچه بودم وقت بازی کردنم بود
جای عروسک پس چرا انگشتر آورد
تنگ غروب از سنگ، بابا نان در آورد
آن را برای بچه‌های دیگر آورد
مادر برای بار آخر درد کرد و
رفت و نیامد باز اما دختر آورد.

(۳)
تمام نقشه‌ی جغرافیاست خط و نشان
که می‌شود همه‌ی پایتخت‌ها تهران
حکومت تو و تأسیس کشوری واحد
و مرز می‌رود از بین در تمام جهان
سرود ملی دنیا نوشته خواهد شد
به دست من؛ یکی از شاعران کشورتان
تویی، تو، حاکم وقت سیاسیِ دنیا
تویی، فقط و فقط صاحب زمان، این سان
و فصل تاجگذاری غنچه‌های انار
بهار، قبله‌ی عالم می‌آید آن دوران
پرنده‌ها همه را بار عام خواهی داد
که رفته است قفس پشت میله‌ی زندان
درخت‌ها به ردیف ایستاده‌اند همه
به تو سلام نظامی دهند با هیجان
و کوه‌ها، درجه‌دارهای ارتش تو
پر از ستاره برف است شانه‌ی ایشان
و سرشماری سربازهات پیوسته
به ابرهای جهان، پادگانی از باران
و ساعت شنی انتظار، صحرا؛ من
شده است ثانیه‌ها دانه ریگ‌های روان
تو رودخانه‌ای و سد شده، زمان سر راه
خبر بگیر از این تشنه، باش در جریان.

(۴)
باد با خود همه‌ی خاطره‌ها را آورد
حال این شاعر بی‌حوصله را جا آورد
باد بوی همه‌ی خاطره‌ها را از یک
دفتر مشق چهل‌برگ به این‌جا آورد
و صدای تو که در خاطره‌ها می‌پیچید:
بچه‌ها جمله بسازید همه با آورد
من نوشتم غم نان را...، غم نان را...، هر شب
جسد بی‌رمق و خسته‌ی بابا آورد
آه امروز چه بسیار شباهت دارم
به همان بغض فرو خورده که بالا آورد
شب سردی‌ست و من توی خودم می‌لرزم
باد با خود همه‌ی خاطره‌ها را آورد
یک نفر جیغ زد و نیمه‌شب هشتم تیر
شعر را مثل خودم مرده به دنیا آورد.

(۵)
چرا نمی‌شود بگویم از شما؟ علامت سوال
 نمی‌شود بگویم از شما چرا؟ علامت سوال
به هر طرف که می‌روم مقابل من ایستاده است
همیشه مثل سنگ زیر یک عصا، علامت سوال
تو آن‌طرف کنار خط فاصله نشسته‌ای و من
در این طرف در انتهای جمله با علامت سوال
نمی‌شود به این طرف بیایی؟ آه! نه به من نگو
دو نقطه بسته راه جمله را علامت سوال
نخواستند آه! من و تو به هم…، ولی برای چه
برای چه نخواستند ما دو تا…، علامت سوال
تو رفته‌ای و رد پای تو که مانده است
به روی صحنه، بعد واژه‌ی کجا، علامت سوال
دوباره شاعری کـه داخل گیومه بود می‌گریست
و بین هق‌هق شکسته شش هجا علامت سوال.


 

گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی

 

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

سرچشمه‌ها
- شبکه خبری رها نیوز
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://zirebaraneghazal.blogfa.com/category/55
https://nabpatogh.blogfa.com/category/4
https://ayateghamzeh.ir/Poem/ID/2337
https://gharebolagh.blogfa.com/post/71
https://www.ibna.ir/news/143389
www.poempersian.ir
و...

  • لیلا طیبی
۱۹
دی

سرکار خانم "فرناز فرازمند"، شاعر، دندان‌پزشک و خواننده‌ی موسیقی ایرانی، زاده‌ی ۲۹ آبان ماه ۱۳۵۷ خورشیدی، در تهران است.

 

فرناز فرازمند

سرکار خانم "فرناز فرازمند"، شاعر، دندان‌پزشک و خواننده‌ی موسیقی ایرانی، زاده‌ی ۲۹ آبان ماه ۱۳۵۷ خورشیدی، در تهران است.
ایشان فارغ‌التحصیل رشته‌ی دندان‌پزشکی از دانشگاه آزاد تهران است.
وی فعالیت اﺩﺑﯽاﺵ را به صورت جدی از اوایل ﺩﻫﻪی ۸۰ خورشیدی، با شرکت در کارگاه استاد "علی باباچاهی" آغاز کرد، و در این سال‌ها، هم‌زمان با پرداختن به شعر، ردیف آوازی را نزد "پریسا" (فاطمه واعظی) فرا گرفت و آموختن سه‌تار را نزد "وصال عرب‌زاده" شروع کرد.
پس از ﻭﻗﻔﻪای چند ساله در آموختن موسیقی، بار دیگر در آغاز ﺩﻫﻪی ۹۰ خورشیدی، برای تکمیل یادگیری آواز ایرانی و آموختن ردیف قدما، نزد "حاتم عسگری فراهانی" رفت.
او هم‌چنین با اعتقاد بر اشباع آهنگ‌سازی در سبکِ امروزیِ موسیقیِ ایرانی، به آموختن بخش­‌هایی از کارگانِ هنریِ سنت‌های همسایه، آهنگ‌سازان قدیم و آهنگ‌سازی در سبک نئوکلاسیک موسیقی ایرانی، نزد "فرید خردمند" پرداخته اﺳﺖ.
علاوه بر کارهای هنری، او به صورت حرفه‌ای به کار دندان‌پزشکی اشتغال دارد.
از فرازمند در بسیاری از نشریات ادبی دهه‌­ی ۸۰ خورشیدی، به بعد اشعاری منتشر شده است و آثارش توسط اشخاصی چون "محمود معتقدی"، "ماهان سیرامنش"، "سهراب رحیمی" و "علی عبداللهی"، در جلسات معرفی کتاب یا نشریاتی چون اطلاعات، اعتماد، کتاب هفته و... مورد نقد و بررسی قرار گرفته­ است.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ کتاب‌شناسی:
- بر دو راهی ابریشم
- گذشتن از آهو
- پروانه‌ای که باد را با خود برد
- دور از چشم چراغ
و...

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
تو تمام رفتگان منی
نیامدگان من
اویی!
که می‌بینمش
دورادور
و دارکوب انگشتانش
عقربه‌های لحظهﺷﻤﺎﺭ منند

بر آب‌های سفیدت رفته‌ام
بر تخته‌پاره‌های سیاهت
بر صفحه‌ی مات تنم
خشکی کجاست که بایستد قلب من؟
روی کدام عدد؟
و ببیند ﻋﻘﺮﺑﻪای را
که دویده از پی‌اش
عبور کرده
و نگاه کند به عقربه‌ای که نمی‌جنبد انگار
ولی سخت اندوهگین است

تو روی کدام عدد ایستاده‌ای؟
که تیک و تاک نوکت
سال را نو می‌کند
بر پوستم.

(۲)
انکار باد
تکان از برگ‌ها نمی‌گیرد
تو را از من

در فراموش کردنت
دستم را به ابری می‌گیرم و بر می‌خیزم هر صبح
و اندوه، گربه‌ای تشنه
که می‌لیسد نم انگشتانم را

انکارت می‌کنم عشق
که دستم را بگیری
و نزدیک‌تر کنی به چشم‌هایش
یقین و یشم
تا بمیرم
از درنگ انگشتی در جراحت پهلویم
وقتی که پلک می‌زند

چگونه می‌توان سرود؟
شعری که حتا پنهان کرده‌ای از خودت
و رفتن او را
وقتی که هر گوشه از این خانه
چتری
بال پرستویی‌ست.

(۳)
صدای چه بود؟
تاس می‌چرخاند کسی در کاسه ابرها؟
پرده را کنار می‌زنم
رعدی رسیده، نعل‌بند ماه
بچه که بودم می‌گریختم پیش ستاره‌ها
یکی‌شان جنبیده کمی از جا
صدای چه بود؟
فنجان قهوه‌ات را شاید هم می‌زنی
در هواپیما
دستی که می‌لغزیدی از باران
بر پیراهنم برگ‌ها.

(۴)
دلم
بس است
دویدن و
ماه به دندانش گرفتن

مقرنس ریخته
گوشه چشم داشتن و
پلکی شکسته
گونه‌ای گل‌داده از گریه‌ انار

دستی که نیست ردی به‌جا نمی‌گذارد
بر شانه‌‌ام
گردی گچین
از مرمت ماه
که باز می‌گردم

باز
که پرنده نیست
نشسته روبه‌رویم
خیس و خونی پرهایش از انار
کلمه نیست
راز غریبی
که نزدیک می‌شوم
پریده
ماه به منقارش
از شانه‌ای که باز
نشانه‌ای که
«دوستت دارم».

(۵)
نگران توام
و شب، اندوه شاهانی‌اش را در دهانم می‌گذارد و می‌مکم
هسته‌های گسش را
فرو دهم یا نه؟
در هر دو حال جدایی از تو ناگزیر است
و خویش‌کاری من بر خاک
در دهان داشتن خورشید و
تبسم ماه است
سیمین و سرد
و سرودن
از مسح دستانم
بر دو راهی ابریشمت
جاده‌ای که گیسوان شب را جدا می‌کند از روز

من در تمام چهره‌هایم نگران تو بوده‌ام
شمایلی در کلیسایی نیمه‌ویران
لکه‌ای سرخ بر خنجر جودیس
یا بر کاشی حمامی در کاشان
من رگه‌های طلایی تو را تا هندوکش دنبال کرده‌ام
بر سنگی لاجورد
و گریخته‌ام هر بار که گفته‌ای دوستت دارم

من در تمام نگاره‌ها نگران تو بوده‌ام
که کجا نگاهم می‌کنی
ای مسجد کبود؟
رنگ رازی که نخواهم سرود
آبی
آبی ایرانی.

(۶)
در شالی سفیدم بپیچ
وقتی که نوچم از عسل مرگ
آن‌جاست
لای آبی‌های آن حریر
بازش کرده‌ام روزی از گردنی
نرم
که نبیند
نشسته بودم بر شاخه‌ای و
نگاهش می‌کردم
اگر دستی داشتم به‌جای بال
و رد پایم، خاج کوچکی نبود
بر برف بکر
برمی‌چیدم آیا
دانه‌هایی که می‌پاشید؟

نشسته‌ام لای آبی‌های آن حریر
این‌جاست
سفید
آن‌قدر که باقرقره‌ای* پنهان شود
در موهایش
تمام زمستان
---------
* پرنده‌ای از تیره کوکرها که پرهایش تمام سال جوری تغییر می‌کنند که همیشه استتار داشته باشد.

(۷)
می‌روی این روزها
می‌دانم
همین روزها که رهایت کرده‌ام با رگی باز
با قطره‌هایی که هر کدام‌شان
خورشیدی می‌کردند
اگر می‌نشستیم تنگاتنگ
به تماشای غروب
در جمعه‌ای که بهار هدر می‌رود.

(۸)
چندان نخواهم ماند
کوهستان زیبا
تا نگاهم کنی این بالا
رفته‌ام
می‌خواستم از شانه‌های تو پایین بیایم
دستاس ماه بر دستت بگذارم بچرخانی
صدای زنگوله‌ها بپرسم از کجای گلوی تو، این‌همه زیباست؟
عجب قرابت غمگینی
آهنگ مه‌دودِ کلبه‌های تو داشتم در این کوتاه
ابرم شبیه موی تو
اما
چندان نخواهم ماند
کوهستان زیبا!.

(۹)
صبحی می‌خواستمت چنان امن
که خش‌خش برگ‌ها
تنها صدای قدم‌هایی باشد
که برای برداشتن خرده برگی
از لای موهایم
نزدیک می‌شوند
و سکوتی چنان
که خم شوم از آب برکه بنوشم
 
تشنگی آدم را آهو می‌کند
می‌کشاند لب آب
لب لیوانی که می‌شد بگیری از من
بگویی تشنگی آدم را آهو می‌کند
اما گفتی بگذار آن‌جا برمی‌دارم

ماهی انکار می‌کند آب را
می‌خندد دریا
و می‌لرزد قایقی که بر آن نشسته‌ایم
خیال می‌کنی باد...
می‌خندد دریا
من هم 

که غرق شده‌ای
در زیبایی شاخ‌هایت
شکوفه‌ی آلو را نمی‌بینی
روی‌شان روییده
بر آب می‌رود اما

خش‌خش برگ‌ها را نمی‌شنوی
یک‌باره شکار می‌شوی
می‌کشد روی زمین
صورتت و خرده سنگ‌ها
صورتت و خنکای لیوانی نشُسته
که هر روز برمی‌داری‌اش از گنجه
لب می‌زنی
به رد لبی
دست می‌کشی به لکه‌های زیر پوستت
و انکار می‌کنی
تشنگی آدم را آهو می‌کند.

(۱۰)
ماه که بتابد
برق می‌زند صدف آدم
می‌ﮔﺬاﺭی‌اﻡ کنار گوش
صدای دریا بیاید، بخوابی

ﭘﺮﺩﻩها، زانو بغل گرفته خواﺑﻴﺪﻩاﻧﺪ
در نوری که از آن ﺁﻣﺪﻩام

ماهی داری ماه؟
یا ﺑﺮﻛﻪای
که زنی بالا بزند دامنش را
بپرد
کسی نگوید  
آبگینه است
بلقیس!
ﻣﺎهی‌اﺵ می‌پیچد دور ﺳﺎﻕات
عاشق که شدی
می‌رود

"چرا رویا نمی‌بینم؟
خیلی وقت است"

ماهی که نمی‌ماند توی دست، دختر
سر می‌خورد
نوزادی لزج که می‌خواهی در آغوشش بگیری
نفس نمی‌کشد

چرا گریه نکردی عزیز دلم؟
به پشتت که می‌زدند
نفس نکشیدی؟

شاید عشق
تماشای کوتاه ﻣﮋگان تو بود
که بازش نکردی
بادزن ﺷﺎﻫﺰاﺩﻩای
که می‌گذشت از پل
در نقاشی زیبایی از دوران مینگ*
و بعد صدای افتادن چیزی در آب

آبگینه است
بلقیس
برمی‌گردی به خودت
به تنهایی تختت
که برکه ندارد
می‌چرخد دور زمین
همین

ماه که بتابد
برق میﺯﻧﺪ صدف آدم
ﭘﺮﺩﻩها خواب بادزنی زیبا می‌بینند
که باز می‌شود آرام

می‌ﮔﺬاﺭی‌اﻡ کنار گوش

"چرا رویا نمی‌بینم؟
خیلی وقت است"

می‌گویی: "صدای دریا می‌دهی".
---------
*دوره‌ای از نقاشی چین

(۱۱)
وقتی که ﮔﻮﺵهات
ﮔﻮﺵهای تو باشند
نه نوزادی پیچیده در پتوی سفید و سیاه موهات
که در مشت کوچکش ﻟﺐهای مرا می‌فشارد
و ﭼﺸﻢهات
ﭼﺸﻢهای تو باشند
نه چلچراغ انار که آوﻳﺨﺘﻪاﯼ
و اتاق، گلوگاه خونی من
 از نگفتهﻫﺎ
و پیشانی‌ام
پیشانی من باشد
نه ماهی‌دان بلور
که شناکنان بی‌سخنی که بیالاید لالایی را
از خوابم ﻣﯽگذری

پس کی ﻣﯽگویی تارا؟

وقتی ببارد آن سنگ که آهنگ پیشانی من دارد
و بخوابد آن کودک
و بازکند مشت
و بترکد تاولی
که آیین برپاداشتنش را نمی‌دانیم
عشق!

دریا چه موهای بلندی دارد تارا
ﻗﺪﻳﺴﻪی قالی و دار!
خان از خم کوچه گذشته
نزدیک ﻣﯽشود
پس کی ﻣﯽگویی تارا؟
استکان باریک مانده از دریا!

(۱۲)
من در این نقاشی چه می‌کنم؟!
خوابیده‌ام کنار تو
رمل‌های ملحفه می‌برند دستم را به مصبّ انگشتانت
جایی که ادیان در آغاز خود مردّدند
و آن چشم که نمی‌خوابد
آن چشم که همیشه پرندگان می‌خوانند لابه‌لای مژه‌هایش
می‌چرخد ناگهان به شکافتن نیل
اما هنوز "هایی" هست
در زمین آلوده
پرندگان سدوم!
سرنگی
که خیابان‌خوابی می‌شوید و شیر می‌دهد به گربه‌ی کور
یا لنگری که می‌کشم از نوازش انگشتانت بیرون
تا دور شود قایقت از پوست
و ماه
ماه که چنان نزدیک است به پنجره
می‌روم برایش دانه بریزم
می‌گویی نرو
چیزی نمانده عبریان برسند به ساحل سرخ
آه! این رنگ را تمام کرده‌ام
پیش از چرخیدن چشم

(۱۳)
ماندن
رماندن آهوی تو از چشم
و نگاه پَری
را پراندن
که لمس ﻣﯽکند ﺗﻨﻬﺎیی‌ام
از سوراخ کلید
از مگسک تفنگ
بزن
چرا ﻣﺎﻧﺪﻩای؟
خنجر ﺁﻭﺭﺩﻩای؟
این رگ که کار من ﻣﯽکند
ﻣﯽشود با سوسوی سوزنی برید
ببین ﻣﺎﻧﺪﻩام زیر باران
 چشم به ﭼﺎﻟﻪها
که بیاید یکی
از آن‌همه ماهی
با سوزن طلا در ﺩﻫﺎﻥشان٭
نشان بدهم به خودم
بیهوده نراندمت ای آهو
وگرنه خارخار تنم بودی
ﻣﮋﻩهایی که ﻣﯽباری از ﻫﻤﻪجا
----------
٭ اشاره به یکی از کرامات ابراهیم ادهم

(۱۴)
و گفته‌اند ابن‌السلام امتحان خداوند است
تو خوابیده‌ای با آهوها در صحرا
من بر بستر قایقی که پر می‌شود از آب
اندوهگین من
که زعفران می‌سایم
رنگ تو را
بر برنج
رنج زیبایی می‌کشم
صدا می‌زنی لیلا
و گوش‌هایم از گوشواره سنگین است
گوشواره‌های ابن‌السلام
که بعد از هر کبودی می‌آیند
صدا می‌زنی لیلا
شیشه‌ی عطر از دستم می‌افتد
عطر ابن‌السلام که می‌شویم از شب‌ها
لبم را می‌گذارم بر درز قایقی می‌مکم
مکیدم
مکید
و کیدنا عظیم
که ماهی شده‌ام
و سوره‌ای درونم بزرگ می‌شود
و سوره‌ای هر شب
پناه می‌برد به خدا از من
همسایه‌ فکر می‌کند آبستنم
برایم برنج می‌آورد
ساده و بویناک
کاروان زعفران را حرامیان برده‌اند
تو ولی صدایم کن لیلا.

(۱۵)
پیراهن قرمزی در لیوان
و رد پای ﻟﺐها بر تنش
ساحلی که تمام نمی‌شود
تمام این‌ها را ﻣﯽشنید
ﻣﯽشنید که سر درد دارد
دارد نزدیک ﻣﯽشود
به ﺟﻌﺒﻪی داروها
قلبش داشت از شیشه بیرون ﻣﯽپرید
ﻣﯽتوانست به قرص‌ها بگوید
پنهان شوید که او بیشتر بماند
بیشتر بگردد
دنبال ﻣﺴﻜﻦها
و بفهمد شاید
دری باز است
کسی دارد تمام ﻣﯽشود
در حباب ﺷﻴﺸﻪای‌اش
ماهی
ماهی نقره رنگ در خون من
آیا فهمید بویی شبیه او دارم
پیراهن قرمزی در لیوان زن؟

(۱۶)
او که لب می‌گذارد بر پوست و نمی‌نوشدم
کجاست؟
از نقوش برجسته رد می‌شود
انگشتانش
ساغرم زمین می‌گذارد ساق
و در آهو نمی‌ماند
کجاست؟
که محو انعکاس خودش نیست
در حبه‌های مقطر چشمم
تر می‌کند لب و
می‌ماند
در پرزهای چشیدن
که عشق
پایین‌تر از گلو
باران بسمل است
در ناودان.

(۱۷)
برایم آهنگی بنویس
که برهنه به خیابان بیاید و
برقصد
نبیندش کسی
فریبت می‌دهد شعر
با پرهای زبانش
لمست می‌کند
کوزه خوگر به خاک نشسته
روی چشم
برایم آهنگی بنویس
بی ﻟﻜﻪای شعر
طاووسی که ﻛﻢکمک
باز می‌کند
رازهاﻳﺶ را

(۱۸)
اگر می‌دانستی
سرش را چگونه گرم کرﺩﻩاﻡ از صبح
با کندن پردهﻫﺎ
تا فراموشت کند

آبی بریزد بر آتشش
آبی و کمی صورتی
که آن گوشه
با مداد نو
کشیده بود خورشید کناره‌ی چشم

اینک غروب
و ماده‌ماهی که می‌گذرد
بی‌اعتنا به ابر
تاجدار لکه‌ای
که پاک نمی‌شود از شیشه
ماهی شفافی از روده‌هایش

اگر میﺩانستی
آن قوس کوچک را
چه سخت فراموش کرده
در کمرگاه تو

آه! اگر شیشه‌ماهی بودم
ﺩﺳﺖخط تو خوانا
از پس پوستم
گاهی که اندوه
ماندنیﺗﺮ از ماه
میﮔﺬﺭﺩ امّا
این نیز.

(۱۹)
درخت من
که راه می‌روی و
برگ‌های بیدت
بر شانه‌های مردانه می‌ریزند
حلقه‌های دود
ابر و بادِ مست
بخشیده‌ای مرا؟
که کشته‌ام شعله‌ات
با سکوتم
سبابه و شست

آدم باید دوست داشته باشد
دستی برای دادن از دست
باید که بنشیند بر لبش
نامی
نمی
امّا
"امّا" از اسماء معشوق است
تشدید بلندش
مژه‌هایش
مدّی که برمی‌گرداندم
آدم
که می دهد از دست

(۲۰)
ﺳﭙﯿﺪه دمی
که نه نیریز ستاره بیدارم میﻛﻨﺪ
نه ماه بر کوهان
میﺧﻮاﻫﻢ کنار تو باشم
برداری از دلت
ﺑﮕﺬاﺭی‌ام در خاک باران‌خورده

ﮔﻞهای سفید ﺳﻴﻨﻪریز
برویانم
بهار بعد

قرار ﻛﻪ نبود
قراری بگیریم
بیهوده دور که نمیﺷﻮﻳﻢ از هم
نگاه کن
به ﻟﺐهای زنی
وقت غذا دادن به کودکش

قرار نبود
ﻛﻪ قراری بگیری
برف بافته!
بر ﺷﺎﻧﻪهام
یتیمک آفتابم
این گوشه
آب میﺷﻮی

بردارم از دلت
ﺳﭙﯿﺪﻩ دمی که نه نیریز ستاره بیدارم میﻛﻨﺪ
نه ماه بر کوهان
بیدارم نکن
ببین چه زیبا ﺧﻮاﺑﻴﺪﻩام!
----------
* "نیریز" و "یتیمک" از اصطلاحات موسیقی اﯾﺮاﻥاند ﭼﻨﺎﻥکه "ماه برکوهان" از الحان باربد.

(۲۱)
دریا نیست که مشتی ماسه بردارم و دور شوم از چشمانش
به رودخانه نمی‌توان گفت برو
من تاب ماهی‌هایت را ندارم
که می‌گذرند از آوندهایم
یا گنجشگانی که به هوای نوشیدن از لب‌هایت
بر شاخه‌هایم می‌نشینند
و یک‌ریز می‌خوانند
چه آب زلالی!
چه سنگ غمگینی‌ست
چشمانش!

به رودخانه نمی‌توان گفت برو
من تاب آن ندارم که شاخه‌های شکسته‌ام 
پنجه در پیشانی سفید تو بشویند
و با خود ببری دستانم را
هر بار که می‌گذری بیهوده از زیبایی‌ام

به رودخانه نمی‌توان گفت برو
رفته
آن‌دم که گفته دوستت دارم

تو فکری برای گنجشک‌ها کن
که بپرّند
خرده نانی
سنقری
فکری به حال خودت
با ریشه‌های بلند گل‌آلود
زبان گنجشک
نام خوبی نیست
 

گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

سرچشمه‌ها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://t.me/Adabiyat_Moaser_IRAN
www.m-bibak.blogfa.com
www.vaznedonya.ir
www.iranketab.ir
www.piadero.ir
www.wikijoo.ir
@Astrakancafe
و...
 

  • لیلا طیبی
۱۸
دی

زندە‌یاد "مریم حاتمی"، شاعر و منتقد کُرد، اهل شهرستان سرپل‌ذهاب در استان کرمانشاه بود.

 

مریم حاتمی

زندە‌یاد "مریم حاتمی"، شاعر و منتقد کُرد، اهل شهرستان سرپل‌ذهاب در استان کرمانشاه بود.
خانم حاتمی، زاده‌ی خرداد ماه سال ۱۳۶۲ خورشیدی، در  سرپل‌ذهاب. بود.
نخستین اثر وی مجموعه غزل‌ی بود، با نام "اشک‌های گل‌آلوده یک الهه" که در سن ٢٢ سالگی، در سال ۱۳۸۳، به کوشش دبیرخانه چاپ و نشر آثار برتر دانشجویان ایران و توسط نشر سخن گستر از او روانه بازار شد.
وی در روزهای نوجوانی با حضور در مجامع ادبی کرمانشاه، وارد عرصه‌ی شعر شد و با ورود به جمع دانشجویان با غزل‌ها و رباعی‌های خود در جشنواره‌های دانشجویی شرکت کرد و مطرح شد و چندین عنوان کسب کرد، که از آن جمله می‌توان به رتبه‌ی برتر نخستین جشنواره‌ی شعر و داستان دانشجویان تهران و نخستین جشن فرهنگ و هنر دانشجویان ایران اشاره کرد.
وی کارشناسی علوم سیاسی را در دانشگاه تهران خوانده بود و دانشجوی ارشد روابط بین‌الملل بودند که خرداد ماه ۱۳۸۹، در یک حادثه‌ی رانندگی، در ۲۷ سالگی، جان خود را از دست می‌دهد.
پیکر وی که از اعضای انجمن ادبی ژوان حلوان سرپل‌ذهاب نیز بود، در ۲۸ خرداد، در کرمانشاه تشییع و دفن شد.

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
گفتی صبور باش چه جوری پسر عمو؟    
دیگر بس است عشق و صبوری پسر عمو
جان خودت به خاطره‌ها اکتفا نکن
دق می‌کنم از این همه دوری پسر عمو 
گفتی به من لجوجی و مغرور و خیره‌سر
وقتی ندارمت چه غروری پسر عمو 
یعنی ندیده‌ای که مرا آب کرده‌اند
این گریه‌های شبانه، کوری پسر عمو! 
حالا تمام پنجره‌ها مال تو... فقط
بر من ببخش روزن نوری پسر عمو 
من با تمام دل به خدا دوست دارمت
اما چقدر فاصله؟ دوری؟ پسر عمو 
آه... باز هم که من همه‌اش حرف می‌زنم
تو از خودت بگو چه جوری پسر عمو؟ 
حق با تو است من بدم و خیره سر هنوز
اما تو باز هم چه صبوری پسر عمو...

(۲)
عید هزار و سیصد و هشتاد... نیستی
مرگ هزار خاطره در باد... نیستی
آقا دوباره پنجره‌ات را که بسته‌ای
بر شاخه شاخه شاخه شمشاد... نیستی
دارد برای آمدنت دیر می‌شود
اردیبهشت رفته و خرداد نیستی
هی ساده! هی صبور! صمیمی سر به زیر
ما را دوباره برده‌ای از یاد... نیستی
تقویم‌های کهنه خود را ورق بزن
حتی دوشنبه پنجم مرداد نیستی
دیگر برای قصه شیرین کوچکت
از من قبول کن که تو فرهاد نیستی
امشب من و پیاده‌رو و هی صدای بوق
ماشین گل زده؟ نه... تو داماد نیستی...
 

گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

سرچشمه‌ها
- روزنامه جام جم - شماره ۲۸۷۹، پنجشنبه ۳ تیر ۱۳۸۹
- شبکه خبری رها نیوز
www.google.com/amp/s/www.isna.ir/amp/8903-17287/
www.nafireazadi.blogfa.com/post/22
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
و...
 

  • لیلا طیبی