لیلایی

شعر و ادب و هنر و...

لیلایی

شعر و ادب و هنر و...

لیلایی

وبلاگ خصوصی انتشار نوشته ها و اشعار بانو
#لیلا_طیبی (رها)

بایگانی
آخرین مطالب

گیلدا ایازی

پنجشنبه, ۱۰ مرداد ۱۴۰۴، ۰۲:۴۷ ق.ظ

بانو "گیلدا ایازی"، شاعر ایرانی، زاده‌ی روز سه‌شنبه ۲۸ دی‌ماه ۱۳۵۵ خورشیدی، است.

 

گیلدا ایازی


بانو "گیلدا ایازی"، شاعر ایرانی، زاده‌ی روز سه‌شنبه ۲۸ دی‌ماه ۱۳۵۵ خورشیدی، است.


─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─


◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
رهایم کن
تنها
با همین خیال خام
کنار رویای بودنت...
می‌خواهم
به حال خودم باشم...

با خیالت همیشه
خنده هست
بوسه هست
شادی هست

انگار همه چیز
بوی خوشبختی می‌دهد...

دلخوشی‌هایم کوچک
و دلم قانع است...

از روزی که خیالت اینجاست
آینه را هم پاک نکردم
مبادا
چشم در چشم ِحقیقت شوم

اصلن
حقیـقت باشد سهم تو
خیال خام برای من
فقط
رهایم کن...


(۲)
به من چه مربوط که
آدم زندگی هیچ کس نیستی
من فقط عاشقی بلدم
چیزی هم در بساط نداشته باشم
قلبم پر است
عاشقی تقصیر من نیست
تقدیر است که
قرعه به نام تو افتاده
حالا می‌خواهی آدم این عاشقی باش
می‌خواهی نباش
من که گفتم فقط عاشقی بلدم
اما پا به پایم خواستی بیایی
زودتر بجنب
این قلب که بایستد
عشق تو
معجزه نخواهد کرد. 


(۳)
افکارم شبیه تو تراشیده شده.
آغوشم درست به اندازه تو جا دارد.
اطاقم بوی تو را می‌دهد.
فقط نمی‌دانم چرا چشمانم تو را گم کرده‌اند...
دلتنگم...
به اندازه همه دلتنگی‌هایی که فقط تو می‌دانی.


(۴)
حالا که دیگر دستم به آغوشت نمی‌رسد
و بوسیدنت موکول شده
به تمامی روزهای نیامده.
حالا که هر چه دریا و اقیانوس را
از نقشه جهان پاک کردی
مبادا غرق شوم در رویایت
باید اسمم را
در کتاب گینس ثبت کنم
تا همه بدانند
- زنی
با سنگین‌ترین بار دلتنگی
روی شانه‌هایش -
تو را دوست می‌داشت
می‌بینی
عشق همیشه
جاودانگی می‌آورد.


(۵)
آسمان را نگاه می‌کنم
قدش آنقدر بلند است که
تقویم را بر می‌دارم
تک تک برگ‌هایش را
با بادبادکی
به آسمان می‌سپارم...
حالا می‌توانم
برگردم به اول زمان
اما نه!
دیگر به بهشت نمی‌روم
آنجا خون
تاوان سیبی بود
که با عشق به تو دادم...
تنها گوشه‌ای ته چشمان تو
بهشت که هیچ
ابدیتی است برای من...
نگاهم کن.


(۶)
شاید
تقدیر روی پیشانی‌ام
نوشته باشد
"همیشه فاصله‌ای هست"
ولی تو فقط گاهی برایم بخند
آن‌وقت تقدیرم را می‌بوسم
و کنار می‌گذارم
تو که می‌خندی
خدا تازه می‌فهمد
اگر تنها عشق
اعجاز رسولانش بود
دنیای جهنمی
بهشت موعود می‌شد...
عشق همیشه
معجزه‌ای تازه دارد...
تو فقط گاهی برایم بخند.


(۷)
جهان برای من
با میلاد تو آغاز شده
و برگ‌های تقویم تنها
دیوارهایی فرضی است
که فاصله را یادآوری می‌کنند
تا باور کنیم بی‌آغوش
عشق
افسانه‌ای بیش نیست
اما حالا که دوباره میلاد توست
بیا با هم دیوانگی کنیم
مثلا من ماه را جای تو می‌بوسم
و تو با قاصدکی برای چشمانم لبخند بفرست
بعد با هم به ریش تقویم و دیوارهایش می‌خندیم
تنها خدا می‌داند
هر بار که می‌خندی
دیوارها کابوس آوار می‌بینند.


(۸)
قاصدک‌ها شانه خالی کرده‌اند
دوستت‌دارم‌ها توی دلم حیران مانده‌اند
شاید هم راه خانه‌ات از حافظه باد پاک شده!
هرچه هست
کوه‌ها هنوز مثل کوه ایستاده‌اند
زمین هم همچنان گرد است
آب هم از آب تکان نخورده
فقط انگار کسی عشق را
از تمام قصه‌ها پاک کرده!.
 

(۹)
وقتی مرا نمی‌خواهی
صدا در سینه‌ام حبس می‌شود
تا نگویم دوستت دارم
لب‌هایم را بر هم می‌فشارم
تا هوس بوسیدنت بر لبانم
شعله نکشد
دست‌هایم
قانون ممنوعیت آغوشت را دوره می‌کند
و لحظه‌های تلخم چه کُنْد
به نیستی نزدیک می‌شود
و من همیشه فکر می‌کنم
حتی گوانتانامو
آسمانی
آبی‌تر از روزگار من داشت!


(۱۰)
[کوه قاف]
این روزها سخت مشغولم
مادربزرگ می‌گفت
رد پای عشق را دنبال کنی
می‌رسی آخر دنیا - نوک کوه قاف
به شهری که همه آدم‌هایش خوشبختند.

رد پای عشق را دنبال می‌کنم
اما انگار آخرش به آسمان رسیده

خوب شد مادربزرگ دیگر نیست
                                  تا ببیند
شهر خوشبختی را به آسمان برده‌اند
و دیگر هیچ جای زمین هیچ آدم خوشبختی نیست
                                              حتا نوک کوه قاف

این روزها سخت مشغولم
دنبال کسی می‌گردم که پرواز بلد باشد.


(۱۱)
[دست مرگ]
فکر می‌کردم
دوستت که داشته باشم
گره کور زندگی شل می‌شود
خوشبختی سرش به سنگ می‌خورد
بهشت را می‌گذارد برای خدایی
که عشق را تبعید کرد
و بر می‌گردد
می‌خواستم
با هر چرخ این زمین گرد
هی ببوسمت
ببوسمت
ببوسمت
می‌خواستم بخوانم چرخ چرخ عباسی...
و خوشبختی
مرا بندازد توی آغوشت
اما نشد که نشد که نشد
حالا هر لحظه
گره دو دست از درون
روی گردنم فشرده‌تر می‌شود
و نبضم
کندتر و
کـندتــر  و
کـــنـــد تــــر و
کـــــ ـــ ـــنــــ ــــ ــــد...
واقعیت دارد
دوستم نداری
و دیگر نه زمین
نه خوشبختی
نه حتی خدا
هیچ کس نمی‌تواند
دست مرگ را از گلویم بر دارد.
 

(۱۲)
[هوس بوسیدنت]
از صورتت نقاشی کشیده‌ام
همان‌طور که دلم می‌خواست باشی
حالا چشم‌هایت فقط مرا می‌بیند
و لبخند همیشگی‌ات
لحظه‌های نبودنت را
می‌پوشاند
فقط مانده‌ام
هوس بوسیدنت را چه کنم؟


(۱۳)
[عشق یعنی همین]
باید می‌دانستم
عشق مرداب نیست
و آغوش، زمین‌گیرت نمی‌کند
دوست دارم
دوباره، دستم را که دراز می‌کنم
آسمان توی مشتم باشد
شب‌ها ستاره بچینم
دلم که گرفت، با گنجشک‌ها پرواز کنم
تو شاید به این حرف‌ها بخندی
اما قلبم گواهی می‌دهد
عشق یعنی همین
دیگر، هرگز
به آغوشت باز نمی‌گردم.


(۱۴)
روی ملحفه‌هایی
که هنوز بوی تو را می‌دهند 
غلت می‌زنم...
می‌خواهم از صفر شروع کنم
درست مثل همه‌ی بازنده‌ها
و بی‌خیال، روی طبل بی‌عاری ضرب بگیرم
حتا می‌توانم لبخند بزنم
اتفاق خاصی نیافتاده
جز اینکه رفته‌ای
و این اصلن اهمیتی ندارد!
ببین
دارم با تنهایی
در ملحفه‌هایی با بوی تو 
عشق بازی می‌کنم
من و تنهایی 
با هم، به ریش دنیا می‌خندیم!

 

گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی

 

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

 

سرچشمه‌ها
https://newsnetworkraha.blogfa.com
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
www.sadeamaghashang.blogfa.com
www.nazaninjahangiri66.blogfa.com
www.raghsegandomzar.blogfa.com
www.ghambarak.blogfa.com
www.m-bibak.blogfa.com
www.varina.blogsky.com
www.shereno.com
@Yasharabdolmaleki
و...

 

 

  • لیلا طیبی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی