کتاب ولی چرا من؟
کتاب ولی چرا من؟
کتاب «ولی چرا من؟» نهمین جلد از مجموعهی «کیتی دختر آتش پاره ۹»، که دارای هشت داستان کوتاه است.
کتاب ولی چرا من؟
کتاب «ولی چرا من؟» نهمین جلد از مجموعهی «کیتی دختر آتش پاره ۹»، که دارای هشت داستان کوتاه است.
زبان و بیان داستان که با دانش کودکان گروه سنی ۹ تا ۱۲ سال، همخوانی دارد، سبب جذابیت داستانها برای خوانندگانش میشود. خواندن این کتاب به مادران و پدران پیشنهاد میشود.
┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
نویسندهی این کتاب، خانم "بل مونی" است.
خانم "بریل آن بل مونی"، زادهی ۸ اکتبر ۱۹۴۶ میلادی، در لیورپول، نویسنده و روزنامهنگار انگلیسی است.
او در دانشگاه آکسفورد (در آن زمان هیچ کس از دبیرستان او در آکسفورد پذیرفته نشده بود)، رفت و به تحصیل زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه کالج لندن، جایی که در سال ۱۹۶۹ میلادی، موفق به کسب مقام ممتاز شد.
همچنین بعدها در رشتهی فلسفه تجربهاندوزی کرد و سپس به حوزهی روزنامهنگاری وارد شد.
انتشارات افق مجموعهی «کیتی دختر آتش پاره» را با ترجمهی خانم "نیلوفر اکبری" و تصویرگری "مارگرت چمبرلین"، و با عناوین زیر روانهی بازار کرده است:
- من نمیخواهم
- من نمیتوانم پیدایش کنم
- منصفانه نیست!
- اما تو قول داده بودی!
- آخه چرا نه؟
- من از خیلی چیزها سر در میآورم!
- من میترسم!
- ای کاش!
- ولی چرا من؟
- حوصلهام سر رفته!
- تقصیر من نیست!
- خب که چی؟
- دوستان من
- فکرهای بکر کیتی
- نمیخواهم بگویم بله
- خرس کیتی گم شده
┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
◇ معرفی کتاب:
مامانها هم عصبانی میشوند؛ بله، همهی مامانها. درست مثل مادر کیتی که آن روز خیلی بداخلاق شده بود و همه باید از پیش چشمانش فرار میکردند. در ماجرای تازهی کتاب کیتی دختر آتش پاره ۹: ولی چرا من؟ که "بل مونی"، با هنرمندی خاص خود آن را نوشته، باز هم با کیتی و شیطنتهایش همراه میشوید. همچنین شما در این اثر با یک مامان غرغرو و البته کمی بدشانس نیز روبهرو هستید. وضعیتی که کیتی باید به تنهایی آن را درست کند
تا حالا برایتان اتفاق افتاده که مامان را عصبانی، بداخلاق و یک کمی نامهربان ببینید؟ مثلاً موقعهایی که مشقهایتان را ننوشتهاید یا اتاقتان حسابی شلوغ است؛ یا حتی زمانی که بدون اجازه به وسایل او دست زدهاید. در این قصه از کتاب کیتی دختر آتش پاره ۹: ولی چرا من؟ (?Why Me) مادر کیتی بداخلاق شده است. او از صبح حسابی بدشانسی آورده؛ جورابشلواریاش سوراخ شده، یک قوطی شیر از دستش رها شده و روی زمین ریخته، پدر کیتی، ماشین را برده و حالا او باید زیر باران و با اتوبوس به آرایشگاه برود. همین اتفاقات برای تبدیل شدن یک مادر آرام به مادر طوفانی کافیست! به همین دلیل هم پدر و دانیل به بهانهی خرید از خانه بیرون میروند تا رعدوبرق اخلاق طوفانی مامان به آنها برخورد نکند و کیتی با یک مادر غرغرو تنها میماند.
کیتی با خودش فکر میکند چرا وقتی ما بچهها عصبانی و ناراحت هستیم از نگاه دیگران فقط یک بچهی لوس و بیادب دیده میشویم، اما بزرگترها اجازه دارند هرچقدر میخواهند به بقیه غر بزنند؟ باید ببینیم که دخترک قهرمان کتاب کیتی دختر آتش پاره ۹: ولی چرا من؟ چگونه از پس این ماجرا برمیآید. اگر دوست دارید ادامهی قصه را بدانید و ببینید کیتی چطور این ماجرا را پشت سر میگذارد، همینحالا با بل مونی همراه شوید.
┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
◇ فهرست مطالب کتاب:
- دربارهی نویسنده
- یک نامه از کیتی
- یک روز بدشانسی
- مادربزرگِ رزی
- ویلیام و بذرهای نامرغوب
- مهمانی آنیتا
- چرا تو؟
- کیتی خبرهای تازه میشنود
┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
■ از متن کتاب:
(۱)
بالاخره زنگ آخر هم تمام شد. مادر رزی، پشت میلههای مدرسه، منتظر بود. آنها از چهار تا خیابان گذشتند تا به خانهی رزی رسیدند. از بالای پلهها، صدای گیتارِ سام میآمد. سام بزرگترین برادر رزی بود و موهایش را مدل شیطانی بلند، مثل طنابهای کلفت بافته بود و در یک گروه موسیقی، گیتار میزد. از اتاقنشیمن، صدای تلویزیون میآمد و کیتی برای رابی و بن که روی زمین ولو شده بودند و تلویزیون تماشا میکردند دست تکان داد. رابی چهارده ساله بود و بن شانزده ساله. کیتی فکر کرد آنها خیلی خوشتیپند!
درست در همین لحظه، سارا پرید توی اتاق. کتابها را پخشوپلا کرد و نزدیک بود رزی را هم پخش زمین بکند.
رزی نعره زد: «جلو پایت را بپا!»
سارا غرید: «آبدزدک! نباید سر راه باشی، درست است؟»
کیتی حالش گرفته شد. فکر کرد، آه! خواهش میکنم! نگذار آنها جنگ و دعوا راه بیندازند. همیشه وقتی خانهی یکی مهمان هستی، اگر آدمهای آن خانه جروبحث راه بیندازند، خیلی خجالتآور است. اما سارا از پلهها بالا دوید و به اتاقی رفت که با رزی شریک بود. بعد صدای بلند موسیقی پاپ، قاتی سروصدای خانه شد. کیتی آنهمه سروصدا را دوست داشت. این نشان میداد که خانهی خودشان همیشه خیلی ساکت است.
دخترها کمی تلویزیون تماشا کردند، بعد ماروپلهبازی کردند. و بعد ناگهان صدای تازهای بلند شد. مادربزرگِ رزی و پدر، درحالیکه بلندبلند میخندیدند، از در جلویی وارد شدند. انگار کسی همان دقیقه لطیفهای تعریف کرده بود. رزی جست زد تا آنها را ببوسد. کیتی با خجالت دنبال رزی رفت.
(۲)
خیلی جالب است که در خانهی کس دیگری باشی. نمیدانی چهکار باید بکنی و چهجور باید باشی. کمی بعد، از اینکه همهاش باید لبخند بزنی و مؤدب باشی، خسته میشوی.
گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی
- ۰۴/۰۵/۲۵