لیلایی

شعر و ادب و هنر و...

لیلایی

شعر و ادب و هنر و...

لیلایی

وبلاگ خصوصی انتشار نوشته ها و اشعار بانو
#لیلا_طیبی (رها)

بایگانی
آخرین مطالب
۰۷
دی

اسماعیل خان بروجردی

اسماعیل خان بروجردی با تخلص به «سرباز بروجردی» در قرن سیزدهم هجری در شهر بروجرد متولد شد. او از طائفه‌ی کاکاوند بروجرد و از شاعران متوسط زمان خویش بود. او در غزل سرودن دستی داشته و در درگاه «نواب محمد قاسم میرزا» به منصب تخلص خود ممتاز و سرهنگ سرباز است.
«محمد حسن خان اعتمادالسلطنه» در الماثر و الاثار و «محمود میرزا قاجار» و «خان بابا مشار» در تألیفات خود، او را شاعری متوسط معرفی کرده‌اند.
او در سال ۱۲۸۹ هجری قمری از دنیا رفت و بالغ بر ۵۰۰۰ بیت شعر از وی به جای ماند.
«خان بابا مشار» در کتاب مولفین می‌نویسد: "اسماعیل خان بروجردی (سرباز بروجردی) در بروجرد تولد و تمکن یافت و به بروجردى مشهور شد و چون در فوج نظام صاحب منصب بوده، تخلص سرباز را براى خود برگزید".   ایشان در انواع شعر دست داشت و دیوانى در مراثى به نام «اسرار الشهاده» از او باز مانده که دو مرتبه در تبریز چاپ شده است.
«دیوان» اشعارش قریب پنج هزار بیت است و نسخه‌ای از آن در کتابخانه‌ی «سید محمدعلی سبزواری» موجود است که در سال ۱۲۶۰ هجری قمری و در عصر ناظم در بروجرد  نوشته شده است و نسخه‌ای دیگر از دیوان او در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران وجود دارد و شامل غزلیات به ترتیب حروف تهجی و ساقی نامه که نزدیک به دو هزار بیت شعر در آن موجود می‌باشد.

- کتاب شناسی:
✓ اسرار الشهاده یا دیوان مراثی.
✓ دیوان اشعار سرباز بروجردی به اهتمام محمدتقی بن حسن، مشهور به خوشنویس.

- نمونه‌ی اشعار:
)
زمین میکده را شیخ شهر مدرسه کرد
مقام پاک دلان را محل وسوسه کرد
ریخت چون یار برخ طره خم در خم را
کرد آشفته ز هم جمعیت عالم را
چون دلم سرد شود جانب میخانه روم
از دم مغبچگان گرم نمایم دم را
نازنینا نگهت طرز غزالان دارد
از که آموخته آهوی نگاهت رم را
جرس ناقهء عشق تو ز تخت اندازد
از لب جام به صحرا پسر ادهم را
زاهد از جلوه او نیست خبر ای سرباز
چشم حق بین نبود دیده نامحرم را.

 (۲)
دل ز حلوای لبت میل چشیدن دارد
شهد چون در رطب افتاد مکیدن دارد
زاهدا چند ملامت کنی از عشق بتان
بشنو، این سخن از من که شنیده دارد
هر کجا باز شود دفتر رخساره دوست
دفتر دانش و زهد تو دریدن دارد.

           (۳)
تنت گشتم ز جان شاید که گاهی
بسوی خود کنی آواز ما را
خدا را دلبرا در بوته‌ی غم
چنین بهر خدا مگذار ما را
دلا جان در ره آن نازنین ده
بپای آن بکن سرباز ما را.

   (۴)
شو از غم سوگواری پیش دیرم
می ماتم بجام از شیشه دیرم
بیاد قامت رعنای اکبر
مه آن دارم که در خون ریشه دیرم.

 
جمع‌آوری و نگارش:
#لیلا_طیبی (رها)

ـــــمنابعـــــ

- سخنوران بروجرد تالیف غلامرضا مولانا بروجردی
- تذکره حسین حزین بروجردی
- فرهنگ سخنوران جلد اول
- اثر آفرینان جلد سوم
- حدیقه الشعراء جلد اول
- کتابخانه ی مرکزی دانشگاه تهران دیوان سرباز بروجردی.

  • لیلا طیبی
۰۶
دی

  • لیلا طیبی
۰۵
دی

سید حمید محمودی

سید حمید محمودی متخلص به «درخت همدانی»، شاعر جوان هندانی بود که در بعد از ظهر ۲۳ مرداد ماه ۱۳۹۹ به دلیل ابتلا به کرونا در ۳۲ سالگی، درگذشت.
او متولد ۱۳۶۷ در همدان، دانش‌آموخته‌ هنر اسلامی از دانشگاه هنر اسلامی تبریز بود. علاوه بر شاعری، دستی هم در طراحی و گرافیک داشت. این شاعر جوان صاحب مجموعه شعر «رقص جویده» بود که مرداد ۱۳۹۹ در ۱۵۶ صفحه و شمارگان ۵۰۰ نسخه از سوی انتشارات بامداد نو منتشر شد. 
از درخت همدانی فقط چند نمونه شعر در فصلنامه‌ ادبی «نوشتا» (شماره ۴۲، سال سیزدهم، زمستان ۱۳۹۸) منتشر شده بود، اما همین چند نمونه شعر و این دفتر تازه‌ منتشرشده، نوید شاعری بااستعداد و با آتیه را می‌داد.

 - نمونه شعر:
این قلم است 
که سعدی بر بالاش 
توت می‌تکاند 
تا به لب‌هات زند 
جامش به زمین کوبد و فریاد کشد:
سلامتی رنگ و عطر و طعم 
که در شما گوشت می‌شوند.

 
جمع‌آوری: 
#لیلا_طیبی (رها)

  • لیلا طیبی
۳۰
آذر

حیدر یغما
شاعر مصرع‌های رنگین

حِیْدَر یَغْما، مشهور به یغمای خشتمال، کارگر یکی از کوره‌پزخانه‌های نیشابور بود و در کنار کارگری، شعر می‌سرود. او سواد ویژه‌ای نداشت اما رگه‌هایی مقبول در شعرش دیده می‌شود. بسیاری از اشعار او دیدگاه شخصی وی به جهان است. در مدت شاعری‌اش وی را گاهی متهمش می‌کردند که شعرهای مهجور قدما را می‌دزدد و پس و پیش می‌کند و به اسم خودش می‌سراید. گاهی هم شعرهایش را می‌دزدیدند و بدون پس و پیش کردن به اسم خودشان می‌خواندند!.
یغما در بیستم دی ماه ۱۳۰۲ خورشیدی در روستای صومعه نیشابور، در بستر تهیدستی زاده شد، با نداری زندگی کرد و با نداری درگذشت. میهن نیاکان یغما خور و بیابانک اصفهان بود، حیدر فرزند «کشور» و «محمدِ یغما» از مهاجران خور و بیابانک اصفهان که دو نسل قبل‌تر از حیدر، به پابوس امام هشتم شیعیان(ع) به مشهد آمدند و در بازگشت درماندن و هر طائفه‌ای به گوشه‌ای رفت و حیدر بیک(جد مادری حیدر یغما) در سمت صومعه که روستای کوچکی در شمال نیشابور بود، سکنی گزید تا تقدیر شاعری دیگر در گسترهٔ ادب پرور نیشابور رقم بخورد و در سپیده دم ۱۳۰۲ هجری شمسی دیده به جهان گشاید. یغما نیز در چنین خانواده‌ای، ناگزیر به کار سخت برای به دست آوردن روزی بود، تا جایی که از رفتن به آموزشگاه (مدرسه) بازماند و تا میانسالی از خواندن و نوشتن بی‌بهره بود.
یغما با این که خواندن و نوشتن نمی‌دانست ولی از دوران کودکی دلبستگی فراوانی به شعر و شعر گویی داشت. او شعرها و چکامه‌های (غزل و قصیده) شعرسرایانی همچون فردوسی و امیرارسلان نامدار را، که شب‌های بلند زمستان خوانده می‌شد، در کودکی شنیده بود و به خوبی بیاد داشت. وی در جوانی به شهر کوچ کرد و در ۳۰ سالگی همسر گرفت و یکی دو سال دیگر روخوانی قرآن و سپس فارسی را آموخت. او به انجمن‌های روخوانی قرآن می‌رفت و در آن جا با ادب پیشگان و شعرشناسان آشنایی پیدا کرد. ادب پیشگان و شعرشناسان با شنیدن شعرهای او که برخاسته از ذوق او و پر از بیت‌های زیبا و پرمایه بود او را به شعر سرایی دلگرم کرده و در این راه راهنمایی‌اش نمودند.
وی طبع روانی در شعر داشت، چنانچه خودش در ابیاتش سروده:
 "من سواد از گردش جور زمان آموختم" 
و در جای دیگری هم می‌‌گوید:
 "نه پدر مدرسه‌‌ام داد و نه استادی درس
 اوستاد سخنم گوش به اعجاز کنید".

پیشهٔ او در بیشتر دوران زندگی اش خشتمالی و بیل زدن بود و در سال‌‌های آخر که به دلیل دو بیماری هموروئید و فتق که هر دو نتیجه‌ کار سنگین بود، خشت‌مالی را رها کرد، ضمن اینکه خشت خام درسته از مد افتاد و آجر جای آن را گرفت، و کار روزمزدی در مزارع را پیشه ساخت، و پیری هم آرام‌آرام به سراغش می‌آمد. چون از وزن و قافیه چیزی نمی‌دانست شعرهایش ایرادهای بسیاری داشت. هر چند که شعرسرایان دانش‌آموخته هم از پاره‌ای از این ایرادها به دور نبوده‌اند.
او در چهل سالگی برای نخستین بار شعرهای خود را بر روی کاغذ آورد و اولین مجموعهٔ شعرهای خود را در سال ۱۳۴۶ با نام «اشک عاشورا» به چاپ رساند؛ پس از سه سال مجموعه‌ای از رباعیاتش و در سال ۱۳۵۵ نخستین مجموعهٔ غزل‌هایش را به چاپ رساند. او همچنین کتاب دیگر خود را در سال ۱۳۶۵ به نام «سیری در غزلیات یغما» به چاپ رساند.
این شعرسُرا نزدیک ۴۵۰۰ بیت شعر دارد که گزیده‌ای از آن‌ها در کتاب شاعر خشتمال نوشتهٔ جواد محقق نیشابوری برای اولین بار در سال ۱۳۷۳ به چاپ رسید. 

وی شب دوم اسفند سال ۱۳۶۶ درگذشت. یغما در شادیاخ، میان راه آرامگاه خیام و عطار به خاک سپرده شد و آرامگاهی در آنجا برای او ساختند.

- نمونه اشعار:
(۱)
نهنگ موج عشقم، در گِل ساحل نمی‌گنجم 
شنا باید در اقیانوسم، اندر گل نمی‌گنجم 
زبانی آسمانی دارم، ام‍ّا کس نمی‌فهمد 
حدیث قدسم، اندر گوش هر غافل نمی‌گنجم 
اگر فهم سخن یا درک من ننمود نادانی 
عجب نبود که در اندیشه جاهل نمی‌گنجم 
بیابانگرد و صحراورز و دور از مردمم، آری
میان شهر در غوغای بی حاصل نمی‌گنجم 
نگارم گفت: بیرون کردم از دل مهر یغما را
بگو: من مرغ کیوان رفعتم، در دل نمی‌گنجم.

(۲)
گوهر از سنگ است، ما درّ گرانش کرده‌ایم 
او چنین بوده‌ست اوّل، ما چنانش کرده‌ایم 
لعل زیبای بدخشان پاره سنگی بیش نیست 
ما ز غفلت زینت تاج شهانش کرده‌ایم 
فاش‌تر گویم: عروس چرخ جز یک ذرّه نیست 
ما بلند آوازه، خورشید جهانش کرده‌ایم 
سقف زیبای فلک را در شب یلدای تار
ما ز نور دیدگان، اختر نشانش کرده‌ایم 
من نمی‌نالم ز جور آسمان، زیرا که ما 
این کلاه تنگ را، خود، آسمانش کرده‌ایم 
هیچ موجودی نبودی تا نشان از ما نبود
هر چه را باشد نشانی، ما نشانش کرده‌ایم 
ای که گفتی: هست یغما را ریا سر تا به پا 
نیست سر تا پا ریا، ما امتحانش کرده‌ایم.

(۳)
مطرب آهنگی بزن دمساز با افغان من 
تا رسد بر زهره فریاد شرر افشان من 
اختران چرخ را هر دم رسد بیم حریق 
بس که آتش می‌فشاند، سینه‌ی سوزان من 
همتی ای مرگ، تا از دل خروشی برکشم 
کین فضا تنگ است بهر عرصه‌ی جولان من 
کافرم خواندند روز بحث، کوته‌فکرها 
غافلند این قوم از عشق من و یزدان من 
اشک را نازم که چون از سینه بیرون می‌جهد 
عالمی را می‌کند طوفانی از باران من 
آنقدر داغم که چون خنجر نهی بر گردنم 
جای خون آتش فرو می‌ریزد از شریان من!
من برای نان به صد سلطان نمی‌آرم نیاز 
این من و این پینه‌های دست من، برهان من 
کلبه‌ای دارم ز مشت گل، که کاخ خسروان
سر فرو آرد به کاخ بی در و دربان من 
خانه من خانه‌ی عشق و صفا و راستی است 
نان عبرت می‌خورد از خوان من، مهمان من 
گر چراغم نیست شب از ماه و روز از آفتاب
روز و شب جشن و چراغانی است در ایوان من 
پیرهن را با بدن هر لحظه آتش می‌زنم 
گر بریزد گرد و خاک فقر از دامان من  
قرعه‌ی دانش به نام خشتمالی می‌زنند 
آفرین بر خاک  شاعر پرور ایران من.


جمع‌آوری و نگارش:
#لیلا_طیبی (رها)


ــــــــمنابعی برای مطالعه بیشترـــــــــ
- درگاه اینترنتی نیشابور.
- کاویانی، سعید (۱۳۸۱). دیوان حیدر یغما شاعر خشتمال نیشابوری. تهران: نشر شیوه.
- جواد محقق نیشابوری، شاعر خشتمال، مشهد : انتشارات محقق، ۱۳۷۳.
- ویکی‌پدیای فارسی و انگلیسی.
- «انقلابی مُلکِ شاعری» یادی از سوخته دل خراسان یغما نیشابوری به انتخاب: نصیر مهرین.

  • لیلا طیبی
۲۹
آذر

  • لیلا طیبی
۲۴
آذر

آرش بارانپور
شاعر عشق و حماسه

ولی‌احمد(آرش) بارانپور متولد ۱۳۲۹، در حصار ایذه شاعر خوزستانی بود.
باران‏پور از سال‏‌هاى نخست انقلاب ایران، همکارى خود را با مطبوعات آغاز کرد. این همکارى تا آخرین لحظات زندگى ادامه داشت. اکثر اشعار او در قالب آزاد بوده است. وى هیچگاه اقدام به چاپ مجموعه‏‌اى از اشعار خود نکرد. در سال‏‌هاى دفاع مقدس، شاعر عشق و حماسه بود. پیش از انقلاب، کارمند شرکت نفت در مسجد سلیمان بود و از کسانى بود که در اعتصابات شرکت نفت شرکت جست و دستگیر و به زندان کارون اهواز برده شد و یکى دو ماه بعد با پیروزى انقلاب آزاد شد. آرش فقط مدت دو ماه و نیم در شرکت نفت مشغول به کار بود. پس از آن، مغازه‏اى براى تعمیر رادیو و تلویزون باز کرد و شروع به کار کرد. اما مدتى بعد هم این شغل را رها کرد و به دنبال کتاب فروشى (بساط خیابانى) رفت و سپس چهار ماه پیش از فوت دوباره به شرکت نفت بازگشت.
باران‏پور سرانجام در روز چهارشنبه چهارم آذر ۱۳۷۱ هنگام مراجعه برای شرکت در کنگره‏‌ى شعر بسیج در بوشهر در جاده اهواز بر اثر تصادف درگذشت.
بعد از مرگش، در سال ۱۳۷۶، مجموعه ‌ای از اشعار او با عنوان «بعد از باران» به کوشش «عبدالرحیم سعیدی‌راد» چاپ و منتشر شد.

- نمونه شعر:

با نگاهی به این جان
نه توان گریز از خویش دارم و
نه در حرمت یک خواب
به دیدارت دل خوش
چه پر دغدغه می‌گذرد
پایکوبانی این لحظه‌ها
پریش دل است
با سینه‌ای که سپرده دارم
با آزمون سر سپردگی
رها در این قول
هنوز منم
که بجان خریده‌ام
سرود فرشتگان را
از لبان تو
نه اهل تملق و
نه مدح سرای بزرگیت
تنها ره نشانم تو بودی و
پا بپایم برده‌ای
همین‌ست که بی‌حضورت از دست رفته‌ام.

 
جمع‌آوری و نگارش:
#لیلا_طیبی (رها)

  • لیلا طیبی
۲۲
آذر

  • لیلا طیبی
۲۲
آذر

  • لیلا طیبی
۲۲
آذر

حبیب الله بی‌گناه

«حبیب الله بی‌گناه» یکی از چهره‌های کمتر شناخته‌شده غزل خراسان که سهم به‌سزایی در تعالی شعر و غزل امروز داشته است. او یکی از معدود شاعرانی بود که بیش از شعر خود شاید به اخلاق، انسانیت و آزادگی شهیر باشد. بی‌گناه همچنین در جلسات قدیمی شعر مشهد همچون «انجمن فرخ»، «سرگرد نگارنده»، «استاد قهرمان» و... حضور پررنگی داشت.
حبیب‌الله بیگناه در شهریور ۱۳۱۸ در بجنورد به دنیا آمد. نوجوانی‌اش در تب‌وتاب رخدادهای سیاسی زمانه‌اش گذشت و سال‌های جوانی و دوران دبیرستان را به مشهد آمد و به‌ این واسطه با بزرگان ادبیات خراسان و مشهد آشنا شد و بسیار زود به محفل و هم‌نشینی نام‌آورانی چون «مهدی ‌اخوان‌ثالث»،«محمد قهرمان» و «محمدرضا شفیعی‌کدکنی» پای ‌گشاد. تحصیلات دانشگاهی را در دانشکده ادبیات فردوسی مشهد پی‌گرفت و این سرچشمه بهره‌مندی از مکتب بزرگانی نظیر زنده‌یاد دکتر «فیاض» بود.
ایشان در خودنوشتی می‌گوید: دو سالی بعد از فوت پدر به همراه مادر و برادر کوچکتر از بجنورد به مشهد کوچ می‌کند و می‌نویسد: «سال‌های ۱۳۳۵-۱۳۳۶ برایم سال‌های موفقیت‌آمیزی بود. اول با یکی از رندان پاک‌باخته روزگار آقای «علی‌اکبر فتح‌پور کاشانی» آشنا شدم و این آشنایی بسیاری از مشکلات معنویم را حل کرد و آرامش خاصی به من بخشید....»
از آثار این شاعر توانا می‌توان به کتاب‌هایی چون «دفتر یک» (دفتر کوچکی از منظومات)، «گزیده دیوان اسیر شهرستانی»، «چارگانی»(نیم نگاهی به هزار سال رباعی) و «کدامین از هیچ؟» اشاره کرد.
در کتابی که «مشفق ‌کاشانی» با عنوان «خلوت ‌انس» از شعر شاعران معاصر جمع‌آوری کرده است، چندین شعر که بیشتر در قالب غزل است، از او به‌جای مانده است.
ایشاپ همچنین در زمینه تصحیح و گردآوری نسخ شاعران گذشته فعالیت داشت که می‌توان به چاپ کتابی که تدوین شعرهای «حکیم لاادری» بود، اشاره کرد. آن‌چه علاوه بر کوشش‌های پژوهشی او در زمینه ادبیات می‌توان به آن اشاره کرد، سابقه بیش از ۳۰ ‌سال آموزگاری ادبیات فارسی در دبیرستان‌های مشهد است.
وی در چهارشنبه، هفتم آبان‌ماه ۱۳۹۹ در بیمارستان امام رضای مشهد بر اثر سکته مغزی، درگذشت.

- نمونه اشعار:
(۱)
زلفت به رویِ چهره پریشانی آورد
این کج مدار، بی سر و سامانی آورد
این جلوه‌زار حسن قد خوش خرام تو 
مرغ خموش را به غزل‌خوانی آورد
از گریه ساختند دل نازک مرا
با یک نگاه روی به ویرانی آورد
هرگز مباد ره به کمندت نسیم را
کاین هرزه‌گرد گَرد پریشانی آورد
نه عافیت پذیرم و نه عاقبت نیوش
بیزارم از هر آن‌چه گران جانی آورد
در راه عقل گام زدن شرط عشق نیست 
راهی‌ست پر فسون که پشیمانی آورد
تا کی در این خیال که خط گشایشی 
زان سوی غیب پیک سلیمانی آورد
بی‌عشق از قبیله‌ی آدم نبود و نیست 
اکسیر عشق سیرت انسانی آورد.

(۲)
امروز مرا باز سر در به دری‌هاست 
بازم هوس رندی و دیوانه‌گری‌هاست 
گویا که صبا نیز چو ما در طلب تست 
کز روز ازل قسمت او در به دری‌هاست 
رسوای دو عالم شدم از قطره اشکی 
این پرده‌نشین شیفته پرده‌دری‌هاست 
در حلقه رندان دل آگاه، رهی نیست 
آن راهروی را که سر خود نگری‌هاست 
گیرم که شکستند قفس چاره ندارد
مرغی که اسیر غم بی‌بال و پری‌هاست 
در هیچ دلی ره ز محبت نگشودیم 
تنها اثر ناله ما، بی‌اثری‌هاست 
افسوس که ما را به نگاهی ننوازد
از عشق همان بهره ما خون جگری‌هاست.


جمع‌آوری و نگارش: 
#لیلا_طیبی (رها)

  • لیلا طیبی
۲۲
آذر

  • لیلا طیبی