مجموعه اشعار هاشور ۱۵ #لیلا_طیبی (رها)
#هاشور
سالهاست،،،
پابندت ماندهام!
دلم روشنست،،،
حتمن پا به زندگیام میگذاری...
#لیلا_طیبی (رها)
#هاشور
#شعر_سپید
#شعر_کوتاه
#کتاب_عشق_از_چشمانم_چکه_چکه_می_ریزد!
مجموعه اشعار هاشور ۱۵ #لیلا_طیبی (رها)
#هاشور
سالهاست،،،
پابندت ماندهام!
دلم روشنست،،،
حتمن پا به زندگیام میگذاری...
#لیلا_طیبی (رها)
#هاشور
#شعر_سپید
#شعر_کوتاه
#کتاب_عشق_از_چشمانم_چکه_چکه_می_ریزد!
- شعر:
تو،،،
شــاعری!
وَ من؛
تندیسِ شــعرهایت!
#لیلا_طیبی (رهـا)
#کتاب_عشق_پایکوبی_میکند
#هاشور
احمد حجتی بروجردی
احمد حجتی، فرزند محمد حجتی که جد ایشان هم حاج مولا اسدالله بروجردی معروف به حجتالاسلام، از بزرگان شهر بروجرد بود، در سال ۱۳۱۵ در شهر زیبای بروجرد دیده بهجهان گشود.
ایشان دوران ابتدایی را در مدرسه فردوسی بروجرد و دوران متوسطه را در دبیرستانهای پهلوی و محمدرضا شاه بروجرد در سال ۱۳۳۴ سپری کرد و سر انجام برای ادامه تحصیل راهی تهران شده و در دانشگاه تهران موفق به اخذ مدرک لیسانس در سال ۱۳۳۸ در رشته علوم طبیعی شد. وی بعد از گذراندن دوران سربازی با گذراندن دوره ی تربیت دبیری در دانش سرای عالی در مهر ماه ۱۳۴۲ با سمت دبیری به استخدام آموزش و پرورش بروجرد درآمد و پس از ۳۳ سال و چند ماه خدمت در سال ۱۳۷۳ بازنشسته شد. بعد از بازنشستگی به تهران نقل مکان کرده و حدود ۷ سال در ناحیه ۲ و ۷ تهران، در مدارس غیردولتی تدریس کرد.
ایشان احمد حجتی به نقاشی و کار صحنه و حکاکی روی پوسته ی تخم مرغ رنگ شده، هم علاقهایی خاص دارد.
استاد حجتی پس از انقلاب به جمع انجمن ادبی اوستا در بروجرد پیوست و در کنار استادانی مثل استاد حسن گودرزی (کوشا) و مرتضی ذاکر و استاد فلسفی به مراوده ادبی پرداخت.
اشعار حجتی بروجردی به دو دسته تقسیم شده است. یکی به گویش و لهجه ی بروجردی و دومی به فارسی که در آن از غزل و رباعی گرفته تا مثنوی و دوبیتی وجود دارد.
کتابی از اشعار او با نام «گلدشت» توسط «سعید شیرینبیان» به چاپ رسیده است که منافع آنرا به صندوق ایتام بروجرد تقدیم کرده اند.
- نمونهی شعر:
(۱)
ووری یرد
شهر پر دار و درخدم ووری یرد
نو عروسی تیره بخدم ووری یرد
شی وشت شد که چینی بیماری؟
خلوت و بی کس و بی یاری؟
او رو ماهت چینی پر اخم چنه؟
ووری یرد بو همه جات زخم چنه؟
کامی نامرد گرفدارت کرد؟
شادیاته برد وا غم یارت کرد؟
(۲)
رسوا کردی
خویته خو د دلم جا کردی
اوسنک مشک منه وا کردی
م وری تو شی بییم شی کردم
اما تو وا دل م بد تا کردی
وعدهاته همه باورم کردم
ا چه هی امروز و فردا کردم
ان چی که قول میایی آسو
دو سه روز دیه حاشا کردی
دل د هولم که چه وادت کردا
وا ایی کارا که د دنیا کردی
تو شویی پر پر و رخدی د کلم
اشکمه سیل و یه دریا کردی
تا میاما که کمی اخت بشیم
بونیی جسی و دعوا کردی
هر کجا سر مکشم حرف تونه
دس مریزا که چه غوغا کردی
کاری کردی که نباید بکنی
احمد عاشق و رسوا کردی.
(۳)
دل که اشگس اشگس
آردمو وخدی که بخدس بخدس
مرد سازش آیه کپس کپس
هر چی اشگس مش جرش بزنی
اما دل وخدی که اشگس اشگس
هر چی رخدا، شایدا جمع بش
آبرو وخدی که رخدس رخدس
سر بالا ک او جوری غوز نکو
قد و بالایی که خمس خمس
بارته انازه ی زورت وردار
زیر بار ار کسی نمس نمس
خووه دوسی می نمو محکم با
رشته ی انسی که قرپس قرپس
خو حواست با که نفدی د زمی
زیر پا هر کسی تلس تلس.
(۴)
چه فایده دارد
بگو چه فایده دارد، دویدن و نرسیدن
بدون بال و پری زنده بودن و نپریدن
در این شلوغی بازار پر فریب دروغین
متاع مهر نمودن ولی کسی نخریدن
کلید اشک به امید باز کردن در رضوان
و قصه ی شب و غم را هزار بار شنیدن
به چهره داغ پلید و سیاه زهد نشاندن
به پشت پرده ی نیرنگ تار و پود تنیدن
چه سود این همه گفتار بیعمل هیهات
ز هر چه عقل سلیم است ساده دست کشیدن
نقاب ریش به سیمای بدقواره چه حاصل؟
و از حقیقت دنیای پیش روی بریدن
چه قدر واژه ی مرگ از زبان جهل شنودن
و زنده بودن خلق خدای هیچ ندیدن
صبوری تو خدایا به قدر وسعت دنیاست
چه روز پر جبروتی حساب خلق رسیدن.
(۵)
فریاد و فغان ما به جایی نرسید
مُردیم از این درد و دوایی نرسید
زان ساز که تقدیر به دستان تو داد
جز نغمه ی ناساز توایی نرسید.
(۶)
بوسی ز لبت دو صد یورو میارزد
ناز تو به صد بیا برو میارزد
تو مزرع سبز فلکی داس ابرو
کشت تو به زحمت درو میارزد.
(۷)
اگر سردی و بیتاثیری ای آه
و گر بیسوز و بیتدبیری ای آه
دلی باید که در آتش بسوزد
تو در این باره بیتقصیری ای آه.
(۸)
دریغا خویش را شیدا نکردیم
دل خود راهی دریا نکردیم
ز هر سو غرق در آیینه بودیم
به جز خود در آن پیدا نکردیم.
جمعآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی (رها)
اسماعیل فارس
ملا اسماعیل فارس از شاعران قرن سیزدهم هجری قمری در شهر بروجرد دیده بهجهان گشود. وی متخلص به «فارس» بود و به لقب «سیفالشعراء» ملقب بود.
«محمدحسن خان اعتمادالسلطنه» در کتاب «الماثر و الاثار» که در سال ۱۳۰۶ قمری تألیف کرده است، مینویسد که: "فارس شاعری ماهر و در این زمان در تهران میزیسته است."
شعرهای فارس، در ستایش مذهب شیعی و درباری است و وصف آب و هوای بروجرد و موضوعات دیګر.
دیوان فارس به خط نستعلیق پانزده سطری در کتابخانهی آستان قدس رضوی مشهد موجود میباشد.
فارس بروجردی در آغاز سدهی چهاردهم هجری قمری زنده بوده و کتاب «منتخب الزیاره» را در سال ۱۳۰۶ به چاپ رساند.
فارس بروجردی شغلش تجارت و بازرګانی بوده و در فن شعر و ادب بهرهای وافر داشته و با بسیاری از شاعران معاصرش در ارتباط مکاتبهایی بوده و معاصرین او را در آثار نظمی و نثری خود ستوده اند، از جمله «وفایی شوشتری».
فارس در سال ۱۳۱۱ قمری در بروجرد درگذشت و در گورستان کوی صوفیان آرمیده است. در ضمن آب انبار قدیمی حاج ملا اسماعیل در بروجرد یادگار این شاعر بزرگ میباشد.
- کتاب شناسی:
✓ دیوان فارس بروجردی.
✓ منتخب الزیاره.
✓ قصیدههای فارس بروجردی.
- نمونه اشعار:
(۱)
ویحک ای شهر بروجرد به امصار ببال
که بگسترد همای شرفت از سر بال
هزار شاعر مداح حضرت تو چو فارس
هزار واصف و صاف صفوت تو چو حسان.
(۲)
رسید موکب مسعود فخر دودهی عدنان
بسوی شهر بروجرد از دیار خراسان
چو پا به خاک بروجرد سود، سود ز رفعت
کلاه گوشهی این خاکدان به گوشهی ایوان.
(۳)
نکتهدان شاعر سحارم و فارس به عجم
سرفراز از همه علمی چو سرافیلم من
مسکنم شهر بروجرد، چه شهری که ز لطف
گفته فردوس برین کز تو ز تخجیلم من
پیشهام شغل تجارت، هنرم گفتن شعر
در دبستان ادب معنی ترسیلم من.
(۴)
بر قفل مرادات من ای کلک کلیدی
یا تیره شب بخت مرا صبح، سپیدی
نام من و شعرم، ز تو مشهور جهان شد
تو کشور اقبال مرا، پیک و بریدی.
(۵)
سپاه برف در کانون مسخر کرد دنیا را
چنان، کاندرمه نسیان ریاحین، کوه و صحرا را
رسیده برف بر جائی، که از اوجش به آسانی
توان یازید دست و برگرفت، اکلیل جوزا را
شگفتی نیست گر دهری، قیامت را شود منکر
که حشر از زیر این برف گران، سخت است موتا را
شد آتش قبله مردم، مگر کرد است بهمن مه
یکی از داعیان ملت زرتشت، سرما را.
جمعآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی (رها)
ـــــمنابعـــــ
✓ سخنوران بروجرد، صفحه ۳۳۴.
✓ فرهنگ سخنوران، جلد دوم، صفحه ۶۸۰.
✓ الماثر و الاثار، اعتماد(الما) صفحه ۲۹۶، جلد اول.
✓ فهرست کتابخانهء مرکزی دانشگاه تهران، جلد ۱۴، صفحه ۲۲۴.
✓ تاریخ بروجرد، جلد دوم صفحه ۲۴۹.
✓ فهرست کتابخانهء آستان قدس رضوی، جلد ۶، صفحه ۳۵.
- از تبار یعقوب:
یوسفِ من!
من از تبار یعقوب ام..
نگاه کن؛
چه صبورانه درد می کشم
دوری ات را!؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
- کتاب:
نه سنگِ لحد
نه باره و بارگاه،،،
*
بر گور من،
نامم بنویس وُ،
--جلدی کتاب بگذار!
#لیلا_طیبی (رها)
#هاشور
اسماعیل خان بروجردی
اسماعیل خان بروجردی با تخلص به «سرباز بروجردی» در قرن سیزدهم هجری در شهر بروجرد متولد شد. او از طائفهی کاکاوند بروجرد و از شاعران متوسط زمان خویش بود. او در غزل سرودن دستی داشته و در درگاه «نواب محمد قاسم میرزا» به منصب تخلص خود ممتاز و سرهنگ سرباز است.
«محمد حسن خان اعتمادالسلطنه» در الماثر و الاثار و «محمود میرزا قاجار» و «خان بابا مشار» در تألیفات خود، او را شاعری متوسط معرفی کردهاند.
او در سال ۱۲۸۹ هجری قمری از دنیا رفت و بالغ بر ۵۰۰۰ بیت شعر از وی به جای ماند.
«خان بابا مشار» در کتاب مولفین مینویسد: "اسماعیل خان بروجردی (سرباز بروجردی) در بروجرد تولد و تمکن یافت و به بروجردى مشهور شد و چون در فوج نظام صاحب منصب بوده، تخلص سرباز را براى خود برگزید". ایشان در انواع شعر دست داشت و دیوانى در مراثى به نام «اسرار الشهاده» از او باز مانده که دو مرتبه در تبریز چاپ شده است.
«دیوان» اشعارش قریب پنج هزار بیت است و نسخهای از آن در کتابخانهی «سید محمدعلی سبزواری» موجود است که در سال ۱۲۶۰ هجری قمری و در عصر ناظم در بروجرد نوشته شده است و نسخهای دیگر از دیوان او در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران وجود دارد و شامل غزلیات به ترتیب حروف تهجی و ساقی نامه که نزدیک به دو هزار بیت شعر در آن موجود میباشد.
- کتاب شناسی:
✓ اسرار الشهاده یا دیوان مراثی.
✓ دیوان اشعار سرباز بروجردی به اهتمام محمدتقی بن حسن، مشهور به خوشنویس.
- نمونهی اشعار:
(۱)
زمین میکده را شیخ شهر مدرسه کرد
مقام پاک دلان را محل وسوسه کرد
ریخت چون یار برخ طره خم در خم را
کرد آشفته ز هم جمعیت عالم را
چون دلم سرد شود جانب میخانه روم
از دم مغبچگان گرم نمایم دم را
نازنینا نگهت طرز غزالان دارد
از که آموخته آهوی نگاهت رم را
جرس ناقهء عشق تو ز تخت اندازد
از لب جام به صحرا پسر ادهم را
زاهد از جلوه او نیست خبر ای سرباز
چشم حق بین نبود دیده نامحرم را.
(۲)
دل ز حلوای لبت میل چشیدن دارد
شهد چون در رطب افتاد مکیدن دارد
زاهدا چند ملامت کنی از عشق بتان
بشنو، این سخن از من که شنیده دارد
هر کجا باز شود دفتر رخساره دوست
دفتر دانش و زهد تو دریدن دارد.
(۳)
تنت گشتم ز جان شاید که گاهی
بسوی خود کنی آواز ما را
خدا را دلبرا در بوتهی غم
چنین بهر خدا مگذار ما را
دلا جان در ره آن نازنین ده
بپای آن بکن سرباز ما را.
(۴)
شو از غم سوگواری پیش دیرم
می ماتم بجام از شیشه دیرم
بیاد قامت رعنای اکبر
مه آن دارم که در خون ریشه دیرم.
جمعآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی (رها)
ـــــمنابعـــــ
- سخنوران بروجرد تالیف غلامرضا مولانا بروجردی
- تذکره حسین حزین بروجردی
- فرهنگ سخنوران جلد اول
- اثر آفرینان جلد سوم
- حدیقه الشعراء جلد اول
- کتابخانه ی مرکزی دانشگاه تهران دیوان سرباز بروجردی.
سید حمید محمودی
سید حمید محمودی متخلص به «درخت همدانی»، شاعر جوان هندانی بود که در بعد از ظهر ۲۳ مرداد ماه ۱۳۹۹ به دلیل ابتلا به کرونا در ۳۲ سالگی، درگذشت.
او متولد ۱۳۶۷ در همدان، دانشآموخته هنر اسلامی از دانشگاه هنر اسلامی تبریز بود. علاوه بر شاعری، دستی هم در طراحی و گرافیک داشت. این شاعر جوان صاحب مجموعه شعر «رقص جویده» بود که مرداد ۱۳۹۹ در ۱۵۶ صفحه و شمارگان ۵۰۰ نسخه از سوی انتشارات بامداد نو منتشر شد.
از درخت همدانی فقط چند نمونه شعر در فصلنامه ادبی «نوشتا» (شماره ۴۲، سال سیزدهم، زمستان ۱۳۹۸) منتشر شده بود، اما همین چند نمونه شعر و این دفتر تازه منتشرشده، نوید شاعری بااستعداد و با آتیه را میداد.
- نمونه شعر:
این قلم است
که سعدی بر بالاش
توت میتکاند
تا به لبهات زند
جامش به زمین کوبد و فریاد کشد:
سلامتی رنگ و عطر و طعم
که در شما گوشت میشوند.
جمعآوری:
#لیلا_طیبی (رها)
حیدر یغما
شاعر مصرعهای رنگین
حِیْدَر یَغْما، مشهور به یغمای خشتمال، کارگر یکی از کورهپزخانههای نیشابور بود و در کنار کارگری، شعر میسرود. او سواد ویژهای نداشت اما رگههایی مقبول در شعرش دیده میشود. بسیاری از اشعار او دیدگاه شخصی وی به جهان است. در مدت شاعریاش وی را گاهی متهمش میکردند که شعرهای مهجور قدما را میدزدد و پس و پیش میکند و به اسم خودش میسراید. گاهی هم شعرهایش را میدزدیدند و بدون پس و پیش کردن به اسم خودشان میخواندند!.
یغما در بیستم دی ماه ۱۳۰۲ خورشیدی در روستای صومعه نیشابور، در بستر تهیدستی زاده شد، با نداری زندگی کرد و با نداری درگذشت. میهن نیاکان یغما خور و بیابانک اصفهان بود، حیدر فرزند «کشور» و «محمدِ یغما» از مهاجران خور و بیابانک اصفهان که دو نسل قبلتر از حیدر، به پابوس امام هشتم شیعیان(ع) به مشهد آمدند و در بازگشت درماندن و هر طائفهای به گوشهای رفت و حیدر بیک(جد مادری حیدر یغما) در سمت صومعه که روستای کوچکی در شمال نیشابور بود، سکنی گزید تا تقدیر شاعری دیگر در گسترهٔ ادب پرور نیشابور رقم بخورد و در سپیده دم ۱۳۰۲ هجری شمسی دیده به جهان گشاید. یغما نیز در چنین خانوادهای، ناگزیر به کار سخت برای به دست آوردن روزی بود، تا جایی که از رفتن به آموزشگاه (مدرسه) بازماند و تا میانسالی از خواندن و نوشتن بیبهره بود.
یغما با این که خواندن و نوشتن نمیدانست ولی از دوران کودکی دلبستگی فراوانی به شعر و شعر گویی داشت. او شعرها و چکامههای (غزل و قصیده) شعرسرایانی همچون فردوسی و امیرارسلان نامدار را، که شبهای بلند زمستان خوانده میشد، در کودکی شنیده بود و به خوبی بیاد داشت. وی در جوانی به شهر کوچ کرد و در ۳۰ سالگی همسر گرفت و یکی دو سال دیگر روخوانی قرآن و سپس فارسی را آموخت. او به انجمنهای روخوانی قرآن میرفت و در آن جا با ادب پیشگان و شعرشناسان آشنایی پیدا کرد. ادب پیشگان و شعرشناسان با شنیدن شعرهای او که برخاسته از ذوق او و پر از بیتهای زیبا و پرمایه بود او را به شعر سرایی دلگرم کرده و در این راه راهنماییاش نمودند.
وی طبع روانی در شعر داشت، چنانچه خودش در ابیاتش سروده:
"من سواد از گردش جور زمان آموختم"
و در جای دیگری هم میگوید:
"نه پدر مدرسهام داد و نه استادی درس
اوستاد سخنم گوش به اعجاز کنید".
پیشهٔ او در بیشتر دوران زندگی اش خشتمالی و بیل زدن بود و در سالهای آخر که به دلیل دو بیماری هموروئید و فتق که هر دو نتیجه کار سنگین بود، خشتمالی را رها کرد، ضمن اینکه خشت خام درسته از مد افتاد و آجر جای آن را گرفت، و کار روزمزدی در مزارع را پیشه ساخت، و پیری هم آرامآرام به سراغش میآمد. چون از وزن و قافیه چیزی نمیدانست شعرهایش ایرادهای بسیاری داشت. هر چند که شعرسرایان دانشآموخته هم از پارهای از این ایرادها به دور نبودهاند.
او در چهل سالگی برای نخستین بار شعرهای خود را بر روی کاغذ آورد و اولین مجموعهٔ شعرهای خود را در سال ۱۳۴۶ با نام «اشک عاشورا» به چاپ رساند؛ پس از سه سال مجموعهای از رباعیاتش و در سال ۱۳۵۵ نخستین مجموعهٔ غزلهایش را به چاپ رساند. او همچنین کتاب دیگر خود را در سال ۱۳۶۵ به نام «سیری در غزلیات یغما» به چاپ رساند.
این شعرسُرا نزدیک ۴۵۰۰ بیت شعر دارد که گزیدهای از آنها در کتاب شاعر خشتمال نوشتهٔ جواد محقق نیشابوری برای اولین بار در سال ۱۳۷۳ به چاپ رسید.
وی شب دوم اسفند سال ۱۳۶۶ درگذشت. یغما در شادیاخ، میان راه آرامگاه خیام و عطار به خاک سپرده شد و آرامگاهی در آنجا برای او ساختند.
- نمونه اشعار:
(۱)
نهنگ موج عشقم، در گِل ساحل نمیگنجم
شنا باید در اقیانوسم، اندر گل نمیگنجم
زبانی آسمانی دارم، امّا کس نمیفهمد
حدیث قدسم، اندر گوش هر غافل نمیگنجم
اگر فهم سخن یا درک من ننمود نادانی
عجب نبود که در اندیشه جاهل نمیگنجم
بیابانگرد و صحراورز و دور از مردمم، آری
میان شهر در غوغای بی حاصل نمیگنجم
نگارم گفت: بیرون کردم از دل مهر یغما را
بگو: من مرغ کیوان رفعتم، در دل نمیگنجم.
(۲)
گوهر از سنگ است، ما درّ گرانش کردهایم
او چنین بودهست اوّل، ما چنانش کردهایم
لعل زیبای بدخشان پاره سنگی بیش نیست
ما ز غفلت زینت تاج شهانش کردهایم
فاشتر گویم: عروس چرخ جز یک ذرّه نیست
ما بلند آوازه، خورشید جهانش کردهایم
سقف زیبای فلک را در شب یلدای تار
ما ز نور دیدگان، اختر نشانش کردهایم
من نمینالم ز جور آسمان، زیرا که ما
این کلاه تنگ را، خود، آسمانش کردهایم
هیچ موجودی نبودی تا نشان از ما نبود
هر چه را باشد نشانی، ما نشانش کردهایم
ای که گفتی: هست یغما را ریا سر تا به پا
نیست سر تا پا ریا، ما امتحانش کردهایم.
(۳)
مطرب آهنگی بزن دمساز با افغان من
تا رسد بر زهره فریاد شرر افشان من
اختران چرخ را هر دم رسد بیم حریق
بس که آتش میفشاند، سینهی سوزان من
همتی ای مرگ، تا از دل خروشی برکشم
کین فضا تنگ است بهر عرصهی جولان من
کافرم خواندند روز بحث، کوتهفکرها
غافلند این قوم از عشق من و یزدان من
اشک را نازم که چون از سینه بیرون میجهد
عالمی را میکند طوفانی از باران من
آنقدر داغم که چون خنجر نهی بر گردنم
جای خون آتش فرو میریزد از شریان من!
من برای نان به صد سلطان نمیآرم نیاز
این من و این پینههای دست من، برهان من
کلبهای دارم ز مشت گل، که کاخ خسروان
سر فرو آرد به کاخ بی در و دربان من
خانه من خانهی عشق و صفا و راستی است
نان عبرت میخورد از خوان من، مهمان من
گر چراغم نیست شب از ماه و روز از آفتاب
روز و شب جشن و چراغانی است در ایوان من
پیرهن را با بدن هر لحظه آتش میزنم
گر بریزد گرد و خاک فقر از دامان من
قرعهی دانش به نام خشتمالی میزنند
آفرین بر خاک شاعر پرور ایران من.
جمعآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی (رها)
ــــــــمنابعی برای مطالعه بیشترـــــــــ
- درگاه اینترنتی نیشابور.
- کاویانی، سعید (۱۳۸۱). دیوان حیدر یغما شاعر خشتمال نیشابوری. تهران: نشر شیوه.
- جواد محقق نیشابوری، شاعر خشتمال، مشهد : انتشارات محقق، ۱۳۷۳.
- ویکیپدیای فارسی و انگلیسی.
- «انقلابی مُلکِ شاعری» یادی از سوخته دل خراسان یغما نیشابوری به انتخاب: نصیر مهرین.