لیلایی

شعر و ادب و هنر و...

لیلایی

شعر و ادب و هنر و...

لیلایی

وبلاگ خصوصی انتشار نوشته ها و اشعار بانو
#لیلا_طیبی (رها)

بایگانی
آخرین مطالب

لادن ثابت قدم

شنبه, ۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ۰۲:۱۳ ق.ظ

خانم "لادن ثابت‌قدم" شاعر ایرانی، زاده‌ی ۳۱ تیر ماه ۱۳۶۶ خورشیدی، در فسا است.

 

لادن ثابت قدم

خانم "لادن ثابت‌قدم" شاعر ایرانی، زاده‌ی ۳۱ تیر ماه ۱۳۶۶ خورشیدی، در فسا است.
وی دارای مدرک کارشناسی مهندسی کامپیوتر و دانشجوی ارشد MBA است.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
بر کفش‌هایم
ناخن‌هایِ خاکستر می‌افتد
و برگ‌ها از رد پایم بر می‌خیزند
لانه‌های به جا مانده
از شانه‌ام می‌پرند
و الوارهای انباشته
رطوبت خاطرات را نفرین می‌کنند

قفسی از سینه‌ام باز شده
تا خاک را به آغوش بکشد
             بر قامت درختی پر سایه

چه دورِ باطلی‌ست
میان این‌همه سیاهی سپید گفتن
نمی‌دانی!
در اتاقی ته‌نشین شدن
و هر شب تکه‌ای از خودت را بدرقه کردن
یعنی چه

تمام شده‌ام
دیگر کسی را از پشتِ سر اشتباه نمی‌گیرم
که قدم‌هایش
که عرض شانه‌هایش

همه چیز  دارد دود می‌شود.

از لای انگشت‌های زنانه‌ام
خاکستر می‌ریزد...

نشسته‌ام
در انتظار تقدیر بادها
تا ذره‌ای از مرا
به کوه ببرد
دانه‌ای را در آب بیاندازد
و گرده‌ای از من
بر شانه‌های مقدسِ پدری خسته
جوانه بزند
خواسته‌ای نیست
این آخرین نگاه من است.

(۲)
کسی می‌رفت و نمی‌رفت
لباس‌ها
ملحفه‌ها
بی‌بند و بار
بر سرِ هر پشت‌بامی بودند

تلخ‌ترین حقیقتِ این فصل‌ها،
فاصله بود؛
که می‌افتاد
به جانِ دوستت دارم‌ها...

با هر قدم
انگشت‌هایم کم می‌شدند
موزاییک،
کوچه،
خیابان‌ها،
...
باید از اول بشمرم
حالا که تنها
یک صدا مانده از تو
که نه می‌تواند پنجره را باز کند
و نه حتی دستانم را بگیرد...

(۳)
گاه
       زنی بودم
که
جای انگشتانم
تفنگ در دستانت گرفتی!!

گاه
      پیرزنی شدم
که عاشقانه ژاکت می‌بافت
بر تن تابوت پسرش...

و گاه مادری
که بر روی پاهایش
              مرثیه می‌خواند

برای بغض کودکی
                         که حالا
همه را از پشت سر پدر صدا می‌زند...

نیامدی و
ما همچنان کشته می‌دهیم...
جنگ تمام نشده...

(۴)
لعنتی جان!!
بیا و دست دراز شده‌ی رود را بگیر
تا با همدل تمام سنگ‌ها را آب کنیم.

(۵)
دلم که برایت تنگ می‌شود
نامه می‌نویسم
اما اینجا
نامه‌ها،
اگر بوی بوسه بدهند
به مقصد نمی‌رسند.

(۶)
شاید در شصت سالگی،
راه خانه را گم کنم
یا یک روز صبح
اسمم را به خاطر نیاورم.
لباس‌هایت را قاب بگیرم!
عکس‌هایمان را بپوشم!
و عینکم را در گلدانی بکارم!
هراسی نیست،
من از روزی می‌ترسم،
که در جعبه‌ی قرص‌های آلزایمر
به دنبال رنگ چشمانت باشم و
نباشد...

(۷)
من تمام ابرها را آزموده‌ام!
این باران،
هزاری هم که ببارد
برای من و تو نیست...

گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیی
 

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
 

سرچشمه‌ها
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
@Adabiyat_Moaser_IRAN
@avaye_parav_va_Ebraz
@parnianbairami2
و...


 

  • لیلا طیبی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی