لیلایی

شعر و ادب و هنر و...

لیلایی

شعر و ادب و هنر و...

لیلایی

وبلاگ خصوصی انتشار نوشته ها و اشعار بانو
#لیلا_طیبی (رها)

بایگانی
آخرین مطالب

علی باقرزاده

پنجشنبه, ۱۷ بهمن ۱۴۰۴، ۰۲:۱۴ ق.ظ

زنده‌یاد "علی باقرزاده"، شاعر  و بازرگان خراسانی، متخلص به "بـقـا"، زاده‌ی ۱۱ تیر مله ۱۳۰۸ خورشیدی، در خانواده‌ای بازرگان مهاجر یزدی‌تبار؛ در مشهد بود. 

 

علی باقرزاده

زنده‌یاد "علی باقرزاده"، شاعر  و بازرگان خراسانی، متخلص به "بـقـا"، زاده‌ی ۱۱ تیر مله ۱۳۰۸ خورشیدی، در خانواده‌ای بازرگان مهاجر یزدی‌تبار؛ در مشهد بود. 
پدرش "علی‌اکبر"، همراه پدربزرگش "علی‌اصغر"، از یزد به شوروی مهاجرت کرد. "جیحون یزدی"، دایی پدر او بوده‌ است. علی‌اکبر پس از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه به ایران بازگشت و ساکن مشهد شد و در ۱۳۲۶ درگذشت، و علی تنها پسر خانواده، مسئول معاش شد و سرپرستی مادر و ۷ خواهر را بر عهده گرفت.
وی در تجارت‌خانه‌ی چای پدری‌اش، به خودآموختگی روی آورد و نتوانست رسمن به تحصیل دانشگاهی بپردازد. به همین دلیل، به هنگام کار، زبان‌های انگلیسی و عربی را در مدرسه‌های «ایران» و «مهدیه حاجی عابدزاده» آموخت. 
وی در تیر ماه ۱۳۳۰ خورشیدی، ازدواج کرد، که دارای پنج فرزند و چهارده نوه شد.
در سال ۱۳۴۶، به سرپرسی شرکت قند ثابت خراسان (کارخانه قند فریمان) رسید و ۳۷ سال عضو هیئت مدیره‌ی آن بود و سرمایه‌گذاری‌هایی در امور مختلف انجام داد.
در ۱۳۳۵، حج گذارد، از این رو به "حاج علی" شهرت گرفت. از سال ۱۳۴۰، به سفرهایی به آمریکا، اروپای شمالی و شرقی، آسیا، آفریقا و عراق همراه "قاسم رسا" رفت.
پس از فوت پدر، زمین ارثی پدری‌اش در بخش جلگه‌رخ، شهرستان تربت حیدریه روستای علاقه را آبادان ساخت.
در سال‌های ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ مدیر اداره‌ی اتاق بازرگانی و صنایع بازرگانی در استان خراسان بود و سپس استعفا داد و مشاور افتخاری آن‌جا شد.
در سال ۱۳۷۸ به عضویت هیئت امنای دانشگاه فردوسی مشهد و در سال ۱۳۸۰ به عضویت هیئت امنا و رئیس هیئت مدیره بنیاد دانشگاهی فردوسی درآمد.
او همچنین به نیکوکاری و ساخت مدرسه و خوابگاه دانشجویان پرداخت، دو مدرسه در روستای علاقه، چند مدرسه و یک هنرستان در منطقه‌ی ۵ مشهد ساخت.
کتابخانه‌ی غنی ۳۰۰۰ جلدی خود را نیز وقف آستان قدس رضوی نمود.
وی با محمدعلی جمال‌زاده، غلام‌حسین یوسفی، حسین خدیو جم، احمد گلچین معانی، اخوان ثالث، شفیعی کدکنی و محمدرضا حکیمی ودیگران دوستی و مراوده داشت؛ در پژوهش‌ها، بررسی‌های ادبی و شعر خود با آنان گفتگوها، اخوانیات و مکاتبات داشته‌است.
بعدها در پیامی که در ۶ شهریور ۱۳۹۲ برای بزرگداشت رسمی باقرزاده در فرهنگسرای فردوسی مشهد برگزار شد، او را «یکی از بازماندگان کم‌شمار مجموعه‌ای از شاعران چیره‌دست» دانست که «همواره حرمت و کرامت شعر و شاعری را پاس‌داشته و زبان گویا و طبع روان را جز به راه نیکی و راستی به کار نگرفته‌است.»
سرانجام او، در عصر ۱۹ آذر ۱۳۹۵ خورشیدی، در منزل شخصی‌اش، بر اثر ایست قلبی در مشهد درگذشت. تشییع و خاک‌سپاری او در ۲۰ آذر ۱۳۹۵ در مشهد برگزار شد و پیکرش در پیرامون آرامگاه فردوسی در مقبره الشعرای توس دفن شد.
سید علی خامنه‌ای رهبر ایران، تسلیت‌نامه‌ای در پی درگذشت او نگاشت و باقرزاده را «شاعری شیرین‌سخن، انسانی نیک‌اندیش و رفیقی باصفا» نامید. آشنایی او با باقرزاده به سال‌های ۱۳۲۶–۲۷ش/ ۱۹۴۷–۴۸م در «انجمن ادبی فردوسی» بر می‌گشت.

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ کتاب‌شناسی:
- لطیفه‌ها: دربارهٔ حاضرجوابی‌های شاعران، چاپ نخست ۱۳۴۲/ ۱۹۶۳م
- زندگی‌نامه و شعر عبدالوهاب طراز یزدی
- ده مقاله: به‌عنوان بخشی از کتاب سال مشهد در ۱۳۶۵/ ۱۹۸۶م چاپ شد
- چهل حدیث، ترجمهٔ منظوم چهل حدیث رضوی: چاپ به‌نشر، نخست در ۱۳۶۵/ ۱۹۸۶م
- نسیمی از دیار خراسان: گزیدهٔ اشعارش چاپ ۱۳۶۵/ ۱۹۸۶م
- یاد مادر: شامل آثار برتر اندیشمندان دربارهٔ مادر، چاپ ۱۳۷۲ / ۱۹۹۳م
- زلال بقا: دیوان شعر او
- سفری به مسکو و سن پترزبورگ: سفرنامه و خاطره‌نامهٔ او، با اشتراک حسین رزم‌و چاپ ۱۳۷۹ش/ ۲۰۰۰م
- سیر آفاق: سفرنامه‌اش به کشورهای گوناگون.
- بزم محبت: اشعار مدح و مرثیهٔ او دربارهٔ اهل بیت، به درخواست همسرش آن را گردآوردی کرده بود
و...

─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─

◇ نمونه‌ی شعر:
(۱)
زاهدی مرد و در بهشت برین
شد به پاداش کرده جای گزین
رفت روزی به گوشه‌ی دوری
به هر گشت و گذار با حوری
دید همسایه‌ی جوانش را
که بس آزرده بود جانش را
می‌چمد بر فراز ابر سپید
با نگاری به روی چون خورشید
در کفش ساغری پر از صهبا
در برش دلبری چو گل زیبا
فارغ‌البال گرم کار خود است
سرخوش از وصل گل عذار خود است
گفت با حور این چه راز بود
از چه وی در نعیم و ناز بود
گر که پاداش بد به جز بد نیست
علت این رفاه و راحت چیست
حور گفتش چو نیک در نگری
زو نبینی سیاه بخت‌تری
ز آن که آن دلبری که در بر اوست
هست بی‌رخنه از اشارت دوست
شیشه می که زو سرافرازست
سر آن بسته و تهش باز است
کرده تغییر جای روزن‌ها
مانده او با هزار غم تنها
نه و راهست شربتی در جام
نه تواند ز یار گیرد کام
نیک بختان روزگار (بقا)
شادکامند اگر به دیده‌ی ما
جمله هستند همچو آن مسکین
از درون تلخ و از برون شیرین.

(۲)
اینکه خفته است زیر خاک منم
عاشق شعر و واله‌ی سخنم
گر بقا خوانی‌ام، فنا شده‌ام
ساکن کوی آشنا شده‌ام
آنچه در دست داشتم دادم
این زمان سر به‌ خاک بنهادم 
شده‌ام میهمان شخص کریم
جرم بخشای ای واجب‌التکریم
رفته‌ام تا بزیر پرچم دوست
(هرچه از دوست می‌رسد نیکوست)
ای عزیزی که از طریق وفا
رنجه کردی قدم به تربت ما
شاد باشی که یادمان کردی
در پل خاک شادمان کردی.

(۳)
[استغفارها]
ای شفای علّت بیمارها
پیش تو آسان، همه دشوارها
ای سرور سینه‌ی صاحبدلان
ای فروغ دیده بیدارها
ای به کینه ذات تو نابرده پی
عقل‌ها، اندیشه‌ها، پندارها
ای رهانیده ز طوفان بلا
کشتی بی‌ناخدا را بارها
ریخته باران رحمت بی‌دریغ
بر سر گل‌ها، به پای خارها
کرده از ابر کرامت بهره‌مند
خشک و تر، گلزارها، نیزارها
با خیال نرگس جادوی تو
در ضمیر عارفان گلزارها
می‌کنم اقرار بر یکتایی‌ات
دور باد از جان من انکارها
روز رستاخیز چشم پر سرشک
با تو و لطف تو دارد کارها
تا چه خواهی کرد با شرمنده‌ای
کز گنه دارد به کف طومارها
گر نگردد دستگیرم عفو تو
وای بر من، با چنین کردارها
این تو و این لطف بی‌پایان تو
این من و این بانگ استغفارها.

(۴)
[بخشدار هویزه]
بخشدار هویزه را گفتند:
ترک کن شهر خویشتن را زود
خیل صدامیان کافرکیش‌
آمده در کنار شهر، فرود
جز تو و چند پاسدار جوان‌
کس ندارد درین دیار وجود
راه‌های امید، شد بسته‌
باب‌های نجات شد مسدود
گر بمانی اسیر خواهی شد
ور کنی جنگ می‌شوی نابود
زن و فرزند خویش را برگیر
رخت خود می‌فکن به آن سوی رود
غیر تسلیم، یا فرار تو را
چاره دیگری نخواهد بود
همچو اسپند بر جهید ز جا
مَرد تا این حدیث تلخ شنود
گفت من ترک آشیانه‌ی خویش‌
نکنم؛ گر کنم ز جان بدرود
گر سپارم وطن به دست عدو
مادر از من رضا نخواهد بود
مگذارند همسر و پسرم‌
کنم از آشیان خود بدرود
دخترم با دو دست کوچک خویش‌
رهگذار مرا کند مسدود
تا که خون در رگ است و جان در تن‌
سر نیارم به پیش خصم فرود
می‌ستیزم به ناخن و دندان‌
نهراسم ز تیر و آتش و دود
یا کنم خصم را برون ز وطن‌
یا شوم کشته در ره مقصود
روز دیگر ز بخشدار نماند
جز تنی سرد و نعش خون‌آلود
آن‌طرف‌تر دو کودک و یک زن‌
خفته در خون خویشتن خشنود
گفت حب‌الوطن من الایمان‌
پیک مسعود کردگار ودود
آفرین باد بر چنان ایمان‌
آفرین باد بر چنین موجود.

(۵)
مادر! ای آفتاب روشندل
که فروزان، به شام تار منی
تو، به دریای بی‌کران وجود
بهترین درّ شاهوار منی
مونس درد و رنج و محنت و غم
محرم سر، و آشکار منی
با دلی زار، و دیده‌ای نگران
روز تا شب، در انتظار منی
تویی آن شمع پاک جان، که مُدام
اشک ریزان، به حال زار منی
تویی آن ابر مرحمت، که ز، جُود
سایه گستر به کشتزار منی
تویی آن لاله، در بساط زمین
که همه عمر، داغدار منی
تو، به دوران زندگانی من
همنشین دل فگار منی
نیست بیم خزان، بهار مرا
تا تو، آرایش بهار منی
من صمیمانه، دوستدار توام
تو صمیمانه، دوستدار منی
کیستی ای فرشته‌ی رحمت
که شب و روز، در کنار منی؟!
نیستی آفریدگار، وی
به خدا، آفریدگار منی.
 

گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی
 

┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄

سرچشمه‌ها
- خلیلیان، مهدی: زخم ستاره مجموعه شعر مادر، انتشارات هماهنگ، ۱۳۷۷
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/taghvimeelisabat
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://eitaa.com/joinchat/964429140C60ae11ba90
https://eitaa.com/newsnetworkraha
https://eitaa.com/masjedkhoda
https://eitaa.com/mikhaneraha
https://eitaa.com/iranman1363
https://eitaa.com/rahaei1396
https://eitaa.com/leilaei1369
https://kouchesaresher.blogfa.com
https://navideshahed.com
و...

 

  • لیلا طیبی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی