حسین خزایی
دکتر "حسین خزایی"، از شاعران شهرستان صحنه، سالهاست شعر میسراید.
حسین خزایی
دکتر "حسین خزایی"، از شاعران شهرستان صحنه، سالهاست شعر میسراید و توانسته در جشنوارههای متعدد از جمله جشنواره ادبی و تجسمی هنرمندان شاهد و ایثارگر، رتبههای برتر را کسب کند.
کتاب «انقلاب در شعر»، مجموعه اشعار این شاعر برگزیده جشنوارهی «اسوه های صبر و مقاومت» است که پیرامون انقلاب، ولایت و دفاع مقدس میباشد. این کتاب به همت سازمان حفظ آثار و نشر ارزشهای مشارکت زنان در دفاع مقدس، در ۶۴ صفحه، چاپ شده است.
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
◇ نمونهی شعر:
(۱)
[خون بهای صلح]
آتش به غیر از مرگ یک کبریت چوبی نیست
آری یقیناً! جنگ اصلاً چیز خوبی نیست
میگویم این را چون خودم قربانی جنگم
زخمیترین آیینه زیر بارش سنگم
آخر چه میدانید عمری درد یعنی چه؟!
حال و هوای خانهای بیمرد یعنی چه
هرگز نمیفهمید! معنای یتیمی را
جای پدر بوسیدن قابی قدیمی را
باید برای بُرد، با برخی مصائب ساخت
باید! بهای صلح را در جنگها پرداخت
امثال ماها خون بهای صلح امروزیم
ما پای ملّت سوختیم و باز! میسوزیم
وقتی سلاحت را زمین انداختی، مُردی
در هر کجا روحییهات را باختی، مُردی
حتماً نباید پرچم تسلیم، بالا کرد
یا دستهای عجز را از بیم، بالا کرد
ما خوب میدانیم! مرز باز، یعنی چه
اشغال سنگرهای بیسرباز، یعنی چه
وقتی ابوموسی بگیرد جای مالک را
قرآن بَر نِی، چون طنابی پای مالک را...
روزی که با دشمن سر یک میز بنشینند
بر نعش باغی مرده در پاییز... بنشینند
وقتی علی در شهر کوفیها گرفتار است
وقتی تمام هَم و غَمّاش اَینَ عمّار است
وقتی که دندان بر جگر بگذارد و با اشک
بر شانهی دیوار، سر بگذارد و با اشک...
غفلت کنند و سهم او شرمندگی باشد
کلّ دعایش! رفتن از این زندگی باشد
معنای آن رفتار را امروز میفهمم
تنهاترین سردار را!!! امروز میفهمم
وقتی که بعضیها دچار خود زنی هستند
وقتی برادرهای خونی! ناتَنی هستند
وقتی که نامحرم، به صحنِ خانه داخل شد
فتوای تنباکو به حکم خدعه باطل شد
وقتی فساد و فقر، غوغا میکند در شهر
هی زخمهای کهنه سر وا میکند در شهر
وقتی ببینی هر شب از اخبار! غارت را
خَم کردن سر، پیشِ نامرد و حقارت را...
وقتی که در راه عدالت در حَرَج باشی
حقّ است اگر هر لحظه خواهان فَرَج باشی
این بیخداها کارد را تا استخوان بردند
داد و هوار خلق را تا آسمان بردند
تحریمها ما را به زانو در نیاوردهست
فریادهامان واکنشهای پس از دردست
بیاعتمادیها به مسئولین، سبب دارد
سِیل گریز تودهها از دین، سبب دارد
پاشویه دیگر راهکار کاهش تب نیست
در حرفهایم! دولتِ تنها مخاطب نیست
این دردها از گرد و خاک عدّهای سُست است
اهمال دربانان دژ، در ساعت پُست است
قشری که بیتالمال را ارث پدرهاشان
هر چیز، در هر حال را ارث پدرهاشان
آنان که بین ریشهها چون مور میلولند
معلومالاحوالان مزدوری که مجهولند
پشت تریبون داد زد!!! امّا کسی نشنید
فریادهایش را کسی در بیکسی نشنید
ملّت که تمرین دموکراسی نمیخواهند
مشتی شعار پوچ واحساسی نمیخواهند
(من نوکر این مردمم) این را خمینی(ره) گفت
از بار سنگین اماناتش وَ دِینی گفت...
کین روزها اصحاب دنیا یادشان رفته
در بازی جذّاب دنیا یادشان رفته
زخم تن آیینهها با سنگ، مفتوح است
پروندهی آسیبهای جنگ، مفتوح است
پامالی اهداف والایی که کلاً رفت
حرّاجِ خون و اشک، توی بشکههای نفت
کافیست! تا در سازهای محکم، تَرک باشد
کافیست! تا در اعتقادی خشک، شَک باشد
هر اتفاقی را تشتُّت دود خواهد کرد
طرح نزاع حزبها نابود خواهد کرد
مردم از افراد سیاسی کار، بیزارند
ولله! مسئولین به این مردم بدهکارند
چون در ازای هر وجب از خاک، خون دادند
این سقف را با استخوانهاشان ستون دادند
اینها همان مستضعفینِ دههی شصتند
جانانه پشت انقلاب و رهبری هستند
مشتی زغال سرخ را بردار و یکسر کن...
با خطبّهای برّنده در انظار، محشر کن
تا خائنین را سینهی دیوار بگذاریم
من باب عبرت!!! روی چوب دار بگذاریم
شرط خروج از جزر دریا امر ماه توست
فرمانده کلّ قوا، ملّت سپاه توست.
(۲)
سرویم و سر برای تبر! خم نمیکنیم
هر چند بشکنیم، کمر خم نمیکنیم
تحریمها ارادهی ما را نکشته است
امیدمان به لطف خدا را نکشته است
با اینکه در مقابلمان سدّ نیل هست
امّا هنوز! بابت رفتن دلیل هست
از جهل نیست، سینهیمان چاک مانده است
کلّی پلاک گمشده در خاک مانده است
سیصد هزار! داغ جوان دیدهایم تا
در باغ سبز، رقص خزان دیدهایم تا
ناموسمان غنیمت دشمن نگردد و
سرچشمهی فرات، سِترون نگردد و
برچسب اهل کوفه نگیرد، جبینمان
حتّی شده به قیمت جان، پای دینمان...
احوال جبهه گرچه همانند خندق است
غالب علیست، چون که علی حقّ مطلق است
ما دیدهایم... عاقبت اعتماد را
آیندهی توافق با حزب باد را...
با قطعنامه کاسهی سم خوردهایم ما
کافیست! هرچه چوب حَکم خوردهایم ما
وحدت گزینهایست که بر روی میز ماست
تیم مذاکرات، امین و عزیز ماست
سرباز ما به توپ و تشر، جا نمیزند
زیر قرارداد بد امضا نمیزند
هرگز میان دولت و ملّت شکاف نیست
شمشیر، تا همیشه درون قلاف نیست
بیرون بیار از کمرت ذوالفقار را
با خون بشوی از وجناتش غبار را
نگذار تا شرافتمان را قُرق کنند
خدّام مست کعبه خرافات اُق کنند
ماها زمینفروش و زمانگیر نیستیم
ما عاشقیم، در پی تذویر نیستیم
ردّ گلوله بر تن ما اتّفاق نیست
اینجا به هیچ وجه، شبیه عراق نیست
امر ولی مثابهِ تکلیف عینی است
بیشک! امام خامنهای هم خمینی است
از فرط بغض و داغ جگر موج میزنیم
لب تر کند، به سوی خطر موج میزنیم
هیهاتمناالذله شعور و شعار ماست
مردن، برای فتح هدف افتخار ماست
آرامش عشیرهی بیتاب میرسد
عباس، با دو مشک پر از آب میرسد
(۳)
من از تو معترضتر هستم امّا اعتراض این نیست
چُنین سوزاندنِ هر مسجد و هر بانک و ماشین نیست
من از تو معترضتر هستم امّا اعتراض من
بیانش با چماق و سنگ و بطریهای بنزین نیست
سزای حافظِ امنیّت و ناموس این ملّت
شعار بیشرف یا فحشِ ناموسی و توهین نیست!
من از تو معترضتر هستم امّا خوب میدانم
که کام هیچکس جز دشمن از آشوب شیرین نیست
خدا لعنت کند ناهَمرهان سُست عنصر را
فقط ارشاد مال مردم بدبختِ پایین نیست
فقط ارشاد را محدود در پوشش نباید دید
فقط منکر که مویِ لُخت یا پوشیدنِ جین نیست
خدا لعنت کند در هر لباسی هست خائن را
گناهی بدتر از غِفلت از احوال مساکین نیست
چرا خوابید مسئولین اُرگانهای فرهنگی
چرا نسل جوان درباره آینده خوشبین نیست
چرا خوابید! هشتگهای دشمن بوی خون دارد
جهاد اکبری واجبتر از تبیین و تبیین نیست
من از تو سفرهام کوچکتر و خالیتر است امّا
برای گریه کردن شانهی بیگانه تسکین نیست
اگر ایراد در کار است، ایراد از مسلمانیست
مسلمان! کار ما ایراد دارد، مشکل از دین نیست
اگر دیدی عوض شد جای جلّاد و شهید امروز
اگر چون قبلترها حُرمتِ عمّامه سنگین نیست
اگر صحن حرم را قتلگاه زائرین کردند
اگر دیگر کسی از ذبحِ خلقُالله غمگین نیست
اگر یک بیوطن! مامور ما را زیر میگیرد
اگر اخبار داغِ شهر جز تشییع و تدفین نیست
تو که شمشیر از رو بستهای و در خیابانی!
تو که اَسبت برای تاختن بر اَجنبی زین نیست!
مُقصّر هستی و باید تقاصش را بپردازی
غلط کرده! کسی که گفته دستان تو خونین نیست
به دِه زَد دزد، در آن شب که ما درگیر هم بودیم
میآید هرکس و ناکس به آن باغی که پرچین نیست
تو ضدّ انقلابی! معترض دلسوزِ ناراضیست
تو ضدّ انقلابی! معترض ضدّ قوانین نیست
صفِ مردم همیشه از صفِ دشمن سوا بوده
منافق نام این پاتخت تهران است، برلین نیست.
(۴)
[اسلام ناب]
خبر رسیده که شام و عراق، درگیریست
میان جبههی ما با نفاق، درگیریست
خبر رسیده که در زینبیه جنگ شده
کَف زمین! پُرِ از پوکهی فشنگ شده
خبر رسیده که اسلام ناب، در خطر است
اصول و شاکلهی انقلاب، در خطر است
سر بریدهی قرآن به روی نی رفته
شهید میرسد از روزهای هر هفته
ببین! نتایج طرح زمین سوخته را
ببین! جنایت عُمال خود فروخته را
خبر رسیده که عبّاس، در محاصره است
چه جای مصلحت اندیشی و مذاکره است!؟
چگونه میشود آرام، گوشهای لَم داد
به صِرفِ وعده و اوهام، گوشهای لم داد
اگرچه قائله دور از خطوط مرزی ماست
تَهِ قضیّه عبور از خطوط مرزی ماست
مهاجمی که زمین و زمان نمیفهمد
بجز زبان گلوله! زبان نمیفهمد
وقوع فاجعهها عطف ما سَبَق دارد
اگر بمیرد از این غُصّه شیعه حق دارد
اگر که قصهی خلخالِ کهنه تازه شود
فضای شهر و بیابان پر از جنازه شود
ببینی اهل حرم را به بردگی ببرند
و ناقهها که بدون جهاز! در سفرند
اگر حرامی از این خاکریز، رَد بشود
اگر شریعه به دست یزید، سد بشود
تمام دغدغهاش خیمههای بیمرد است
مدافعی که وجودش لبالب از درد است
اگر خلاصهی انگیزهات خدا باشد
چه فرق میکند اصلاً حرم کجا باشد
کسی که آمده در فکر بازگشتن نیست
اسیر جذبهی دنیا و خوف دشمن نیست
خدا گواهِ اگر قطعه قطعه هم بشویم
فدای کاشیای از گنبد حرم بشویم
کسی مُسکّن این درد را نمیخواهد
کسی جواز عقبگرد را نمیخواهد.
(۵)
[بازار شام]
بازار عراق و یمن و شام شلوغ است
در عصر خوارج، صف اعدام شلوغ است
والله! برادرکشی و شرع، منافیست
ای امت اسلام، دگر تفرقه کافیست
سرگرم جهادید، ولی با چه کسانی؟!
از فتح چه شادید؟ در این گود تبانی
یک کشمکش ساده فراگیر ملل شد
ما مسئله بودیم! که با توطئه حل شد
پس! بدعت تکفیر در اسلام علم شد
گلدسته توحید از این فاجعه خم شد
یک فرقه میراث خور جهل عرب را
در ظاهر خورشید، ولی باطن شب را
یک مشت غرض ورز، که تکبیر بگویند
در ماذنه از منطق شمشیر بگویند
تنها هدف قائله اسلام هراسیست
افراطگریها همه شطرنج سیاسیست
تا چهره آیینه مکدر شود از خون
قرآن خدا خط به خطش تر شود از خون
اما وسط معرکه جانانه علی هست
این خانه مقاوم شده، در هر گسلی هست
هر چند، که در جزء! کمی فاصله داریم
هرچند، که از واقعههایی گله داریم
ما هموطن و هم قدم و هم قسمیم و
چون کوه دماوند! همه پشت همیم و
ثابت شده در وقت عمل! دوش به دوشیم
ارزان نخریدیم! که ارزان بفروشیم
تاکید موکد به سر مشترکات است
وحدت! به خدا از ثمر مشترکات است.
گردآوری و نگارش:
#زانا_کوردستانی
┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
سرچشمهها
- چشمه آیینه، گزیده شعر کنگره ایثار / به کوشش داریوش ذوالفقاری، معاونت فرهنگی و امور اجتماعی بنیاد شهید و امور ایثارگران، انتشارات مهر تابان ۱۳۹۵
- شبکه خبری رها نیوز
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://navideshahed.com/fa/news/503168
و...
- ۰۴/۱۱/۰۱