مریم آریان
خانم "مریم آریان قرهبلاغ"، شاعر ایرانی، زادهی سال ۱۳۵۹ خورشیدی، در کرج است.
مریم آریان
خانم "مریم آریان قرهبلاغ"، شاعر ایرانی، زادهی سال ۱۳۵۹ خورشیدی، در کرج است.
وی که دکتری زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تربیت مدرس است، تاکنون ۱۲ جلد کتاب چاپ کرده است.
ایشان نخستین دفتر شعرش را با عنوان «یک چندم از من» از سوی موسسهی انتشاراتی هنر و رسانه اردیبهشت منتشر کرد و چاپ دومش نیز، از سوی انتشارات سوره مهر راهی بازار کتاب شد.
کتاب ۸۷ صفحهای «تور جهانگردی باد» که از سوی انتشارات فصل پنجم منتشر شده است، دیگر اثر مکتوب این بانوی شاعر است.
ایشان، با کتاب «تور جهانگردی باد»، از برگزیدگان بخش شعر کلاسیک، پنجمین جشنوارهی شعر فجر، و جایزهی «پروین اعتصامی» شده است.
وی طی این سالها در حوزه هنری استان البرز کارشناسی ادبیات را برعهده دارد و کارگاههای شعر برگزار میکند؛ و حدود ۲۰ سالی است که ادبیات را تدریس میکند و نویسندگی خلاق را به شاعران جوان و نوقلم آموزش میدهند.
─━⊰═•••❃❀❃•••═⊱━─
◇ نمونهی شعر:
(۱)
باد بوی همه خاطرهها را آورد
حال این شاعر بیحوصله را جا آورد
و صدای تو در آن خاطرهها میپیچد:
بچهها جمله بسازید همه با «آورد»
من نوشتم که غم واژه نان را دیشب
جسد بیرمق و خستهی بابا آورد
شب سردیست و من توی خودم میلرزم
باد با خود همهی خاطرهها را آورد
یک نفر جیغ زد و نیمه شب هشتم تیر
شعر را مثل خودم، مرده به دنیا آورد.
(۲)
تنگ غروب از سنگ، بابا نان در آورد
آن را برای بچههای لاغر آورد
مادر برای بار پنجم درد کرد و
رفت و دوباره با خودش یک دختر آورد
گفتند دختر نان خور است و مادرم گفت
ای کاش میشد یک شکم نانآور آورد
تنگ غروب آمد پدر با سنگ در زد
یک عده را مهمان برای مادر آورد
مردی غریبه با زنانی چادری که
مهمان ما بودند را پشت در آورد
مرد غریبه چای خورد و مهربان شد
هی رفت و آمد هدیهای آخر سر آورد
من بچه بودم وقت بازی کردنم بود
جای عروسک پس چرا انگشتر آورد
تنگ غروب از سنگ، بابا نان در آورد
آن را برای بچههای دیگر آورد
مادر برای بار آخر درد کرد و
رفت و نیامد باز اما دختر آورد.
(۳)
تمام نقشهی جغرافیاست خط و نشان
که میشود همهی پایتختها تهران
حکومت تو و تأسیس کشوری واحد
و مرز میرود از بین در تمام جهان
سرود ملی دنیا نوشته خواهد شد
به دست من؛ یکی از شاعران کشورتان
تویی، تو، حاکم وقت سیاسیِ دنیا
تویی، فقط و فقط صاحب زمان، این سان
و فصل تاجگذاری غنچههای انار
بهار، قبلهی عالم میآید آن دوران
پرندهها همه را بار عام خواهی داد
که رفته است قفس پشت میلهی زندان
درختها به ردیف ایستادهاند همه
به تو سلام نظامی دهند با هیجان
و کوهها، درجهدارهای ارتش تو
پر از ستاره برف است شانهی ایشان
و سرشماری سربازهات پیوسته
به ابرهای جهان، پادگانی از باران
و ساعت شنی انتظار، صحرا؛ من
شده است ثانیهها دانه ریگهای روان
تو رودخانهای و سد شده، زمان سر راه
خبر بگیر از این تشنه، باش در جریان.
(۴)
باد با خود همهی خاطرهها را آورد
حال این شاعر بیحوصله را جا آورد
باد بوی همهی خاطرهها را از یک
دفتر مشق چهلبرگ به اینجا آورد
و صدای تو که در خاطرهها میپیچید:
بچهها جمله بسازید همه با آورد
من نوشتم غم نان را...، غم نان را...، هر شب
جسد بیرمق و خستهی بابا آورد
آه امروز چه بسیار شباهت دارم
به همان بغض فرو خورده که بالا آورد
شب سردیست و من توی خودم میلرزم
باد با خود همهی خاطرهها را آورد
یک نفر جیغ زد و نیمهشب هشتم تیر
شعر را مثل خودم مرده به دنیا آورد.
(۵)
چرا نمیشود بگویم از شما؟ علامت سوال
نمیشود بگویم از شما چرا؟ علامت سوال
به هر طرف که میروم مقابل من ایستاده است
همیشه مثل سنگ زیر یک عصا، علامت سوال
تو آنطرف کنار خط فاصله نشستهای و من
در این طرف در انتهای جمله با علامت سوال
نمیشود به این طرف بیایی؟ آه! نه به من نگو
دو نقطه بسته راه جمله را علامت سوال
نخواستند آه! من و تو به هم…، ولی برای چه
برای چه نخواستند ما دو تا…، علامت سوال
تو رفتهای و رد پای تو که مانده است
به روی صحنه، بعد واژهی کجا، علامت سوال
دوباره شاعری کـه داخل گیومه بود میگریست
و بین هقهق شکسته شش هجا علامت سوال.
گردآوری و نگارش:
#لیلا_طیبی
┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄
سرچشمهها
- شبکه خبری رها نیوز
https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://zirebaraneghazal.blogfa.com/category/55
https://nabpatogh.blogfa.com/category/4
https://ayateghamzeh.ir/Poem/ID/2337
https://gharebolagh.blogfa.com/post/71
https://www.ibna.ir/news/143389
www.poempersian.ir
و...
- ۰۴/۱۱/۰۱